پادشاه یا ملکه زندگی خودت باش!

راستش بین انتخاب اسم مثبت اندیشی یا قانون جذب برای این صفحه تردید داشتم. چیزی که من و افراد بسیار زیادی توی دنیا راجع بهش به یقین رسیدیم اینه که هر چقدر بیشتر راجع به خودت ، اطرافیانت و دنیا فکرهای خوب تو سرت باشه ، چیزهای بهتری سر راهت میاد. انگار دنیا برای آدم های سپاسگزار پارتی بازی میکنه و اتفاقات و آدم های خوب رو سر راهشون میاره . موضوع جالب تر میشه وقتی این سپاسگزاری از خودمون باشه ، یعنی از خودمون متچکر باشیم یعنی خودمون رو واقعا و از ته قلب دوست داشته باشیم و یا به عبارت دیگه خودمون رو باور داشته باشیم!

خودم را باور داشتم!!!

چقدر این جمله رو از دهن آدم های موفق شنیدید؟ از این به بعد هم خیلی این جمله رو هم زیاد خواهید شنید. موفقیت هم مثل ریاضی ، مثل فیزیک فرمول داره ، راه داره ! اولین فرمول برای موفقیت اینه که من خودم رو باور داشته باشم و مطمئن باشم از پسش برمیام . من عاشق خودم هستم و لیاقت بهترین زندگی و بهترین شرایط و بهترین دوستان رو دارم ، من در قبال خودم مسئول هستم ، مسئول خوشبخت کردن خودم! من از خودم و همه تلاش هایی که برای خوشحالی خودم میکنم سپاسگزارم! و وقتی به این حس درونی رسیدم دنیا هم شروع میکنه به پارتی بازی کردن برای دادن همه چیزهای خوب به من!

ما همونی میشیم که باور داریم . پس اینجا ، توی این صفحه قرارمون اینه که هر باور منفی و غیر مفیدی رو که داریم دور بریزیم و بجاش مغز و قلبمون پر کنیم از چیزهای مثبت و خوب! و بعد معجزه های دنیا برای ما شروع میشن ...

ما تبدیل میشیم به یک آدم دوست داشتنی ، زیبا ، موفق و شاد ...

لازم به یادآوری است تمام مطالب این صفحه و حتی بسیار کامل تر آنها بصورت ویس در کانال تگرامی کودک آفتاب موجود میباشد . پس برای پیوستن به کانال کودک آفتاب تردید نکنید.

آموزش قانون جذب به کودکان و نوجوانان افکار مثبت

کودکان و نوجوانان مثبت اندیش و قانون جذب دان و همه دوستان خوبم در سایت کودک آفتاب سلام . خب قرار شد راجع به این صحبت کنیم که چه طور راجع به دیگران فکرهای خوب کنیم که دیگران هم راجع به ما فکرهای خوب کنند ، راستش را بخواهید راجع به دیگران فکرهای خوب کردن تنها فایدش این نیست که آنها هم راجع به ما فکرهای خوب می کنند فایده ی دیگری هم دارد ، از جمله فایده های دیگرش این هست که ما میتوانیم دوستهای خوبی داشته باشیم یا دوستهای خیلی بهتری نسبت به قبل داشته باشیم و یک فایده ی خیلی بهترش هم این هست که احساس خیلی خوبی نسبت به خودم میتوانم داشته باشم چون میدانم من حتی در فکرم هم راجع به دیگران بد فکر نمی کنم ، راجع به دیگران فقط فکرای خوب می کنم و اصلا این خودش یک عامل خیلی بزرگ هست که شما به خودتان افتخار کنید که وقتی من کسی را می بینم فقط به خوبیهای او فکر می کنم .

حالا یک تمرین به شما می دهم، شاید برای اولش خیلی سخت باشد چون خیلی از ماها عادت کردیم وقتی یک نفر را برای بار اول می بینیم شروع کنیم راجع به ظاهر او فکر کردن که مثلا دماغ او چقدر گنده است یا مثلا چشمهای او چقدر ریز است یا اینکه مثلا چقدر بی ادب است یا مثلا چقدر مغرور است یا هرچیز دیگری...

حالا اگر شما تصمیم بگیرید و سعی کنید که از این به بعد اصلا بدی ها را نبینید ، حتی اگر یک نفر خیلی زشت است ، حتی اگر یک نفر خیلی بی ادب است شما با خودتان تمرین کنید با خودتان عهد ببندید یا سوگند بخورید که من فقط راجع به چیزهای خوب او فکر می کنم مثلا مثال میزنم : یک نفر بینی اش خیلی گنده است من به این فکر می کنم که چه چشمهای قشنگی دارد ، چه موهای قشنگی دارد ، چه دهان قشنگی دارد)) ، یک نفر موهایش مثلا خیلی کم پشت است من به این فکر می کنم که درست است موهایش کم پشت است ولی موهای خوش رنگی داد ، موهای خیلی خوش حالتی دارد ، به این فکر می کنم که چه اندام زیبایی دارد ، به این فکر می کنم که چقدر مؤدب است ، به این فکر می کنم که چقدر باهوش است و سعی می کنم راجع به همه ی آدم ها مخصوصا آنهایی که اطرافم هستند فکرهای خوب کنم . مثلا راجع به پدر و مادرم ؛ مادر من خیلی مهربان است، مادر من چشم وابروی قشنگی دارد، قد مادرم خیلی قشنگ است ، مادر من لاغر اندام است و خیلی خوب است که لاغر است چون باعث میشود که سالم باشد ، مادر من خیلی قشنگ می خندد و خیلی از چیزهای دیگری که شما می توانید بگویید ....

از این به بعد راجع به دیگران فقط چیزهای مثبت را می بینیم . وقتی راجع به دیگران چیزهای مثبت را ببینیم ، وقتی راجع به خودمان ، به مثبت هامون فکر کنیم کم کم مغز ما عادت میکند به این که فقط مثبت ها را ببیند ، به اینکه همیشه امیدوار باشد ، به اینکه همیشه چیزهای خوب رو ببیند و این باعث می شود دنیا چیزهای خوب بیشتری را سر راه ما بگذارد ، همان قانون بازتاب که به شما گفتم ، همان قانون بازتابی که ما میدانیم در دنیا وجود دارد ، هرچقدر چیزهای خوب بیشتری در زندگی ما باشند که ما آن چیزها را ببینیم ، چیزهای خوب خیلی بیشتری سمت ما برمیگردد و این خیلی خوب است که ما هرچقدر به چیزهای خوب بیشتر فکر کنیم ، چیزهای خوب بیشتر در زندگی ما می آید . این یک قانون است که ما داریم کم کم یاد می گیریم ازش استفاده کنیم . این تمرین را حتما انجام دهید ، از امروز هر موقع که یادتان افتاد ، هر موقع که حوصله داشتید ، هر موقع که احساس کردید یک نفر جدیدی وارد زندگیتان شده است یا حتی همان آدمهایی که اطرافتان هستند ؛ شروع کنید چیزهای مثبتشان را ببینید ، تا بعد از یک مدتی ببینید که آن آدم ها را بیشتر دوست دارید و ببینید که چه قدر احساس خوشحالی بیشتری دارید .

میخواهم به شما یک تمرین ویژه هم بدهم ، تمرین ویژه من این است که این تمرین راجع به آنهایی که حتی از آنها هم خوشتان نمی آید ، انجام دهید ، راجع به آنها که حتی دوستشان ندارید یا با آنها قهر هستید هم انجام دهید ، چرا؟! چون این باعث میشود احساس بهتری در شما بوجود بیاید ، شما احساس خیلی بهتری نسبت به خودتان داشته باشید. ما همه ی این تمرین ها را به شما می دهیم برای اینکه احساس شما نسبت به خودتان بیشتر بشود احساس خوب شما نسبت به آن چیزی که هستید بیشتر بشود ، هرچند که این دنیا قانونش اینطوری است که هرچقدر که شما نسبت به دیگران فکرهای خوبی کنید، دیگران هم با شما بهتر می شوند و چیزهای خوب بیشتری به سمت شما می آید ولی ما فعلا تمرکزمان روی خود شماست برای اینکه حال درونی خودتان بهتر شود این تمرین ها را انجام دهید ، برای امروز هم به خداوند مهربان میسپارمتون و امیدوارم امروز راجع به دیگران فکرهای خوب کنید و راجع به خودتان فکرهای خوب کنید که کلی چیز خوب وارد زندگی شما شود ، خدا نگهدار و امیدوارم این تمرین ها را انجام دهید تا معجزه قانون جذب را در زندگی خود ببینید. فراموش نکنید خوبی های قانون جذب و مثبت اندیشی تنها زمانی بسوی شما می آیند که شما تمرین ها را انجام دهید.

مریم اقبال

۳۰ آبان ۱۳۹۷

با بازی خودت رو قوی کن :

تمرین شما این است که سعی کنید تنها به خوبی های چیزها یا کسان اطرافتان فکر کنید. این تمرین خیلی سخت میشود، وقتی سعی کنید در مورد کسی که از دست او ناراحت هستید فکر های خوب کنید و تنها خوبی های او را ببینید اما در عوض خواهید دید که این تمرین معجزه خواهد کرد.

آموزش قانون جذب به کودکان و نوجوانان قانون بازتاب

سلام به کودکان و نوجوانان مثبت اندیش و قانون جذبی و همه والدین عزیز در سایت کودک آفتاب . می خواهیم یک جمع بندی انجام دهیم ، ما قبلا در ویس های خیلی قبل تر با شما راجع به علامت فرکیانی یا همان فروهر یا همان فَروهَر صحبت کردیم و اینکه گفتیم در این شکل به ما میگوید که من هر چقدر (پندارم) و (رفتارم) و (گفتارم) نیک تر باشد ، بالاتر میروم و آدم موفق تری میشوم و این فکرهای خوب ، این گفتار خوب و این کردار خوب برای من بال پرواز میشوند ، برای رسیدن به موفقیت های من !

دیده اید که دور این علامت فرکیانی یک حلقه هست ، (اون آدم در یک حلقه ای قرار گرفته است ) و معنیش این است که هرکاری که ما در این دنیا انجام می دهیم بازتاب آن کار به خودمون بر میگردد . ببینید ما اصلا یک قانون داریم در این دنیا به نام (قانون بازتاب) این قانون این را به ما می گوید که همان طوری که شما وقتی جلوی کوه می ایستید و فریاد می کشید صدایتان را کوه دوباره به سمت خودتان بر میگرداند ، همان طور هم هرکاری انجام دهید همان کار را دنیا به سمت خودتان بر میگرداند . راستش را بخواهید هیچ علمی هنوز نتوانسته این را ثابت کند که وقتی من یک کاری انجام می دهم آن کار به سمت خودم بر میگردد! ولی تجربه این را به همه ثابت کرده است . شما اگر از پدر و مادرتان سوال کنید یا اگر خودتان پدر و مادر هستید و سنتان بیشتر است می دانید که خیلی وقت ها کاری که ما می کنیم عین همان کار سمت خودمان برمیگردد .

ما در مطلب قبلی دیدیم که ما نسبت به خودمان مسئول هستیم ، حالا می خواهیم این دوتا را با هم دیگر جمع کنیم من نسبت به خودم مسئولم و میدانم که هر کاری که انجام می دهم به سمت من برمیگردد پس نتیجه میگیرم که من میخواهم کارای خوب انجام دهم و انرژی های خوب سمت این دنیا بفرستم تا دنیا هم انرژی های خوب را سمت من بفرستد تا بازتاب آن انرژیهای خوب به خودم برگردد. من نسبت به خودم مسئولم و دوست دارم که آدم موفق و خوشحالی باشم پس برای اینکه موفق و خوشحال باشم با خودم می خواهم سه تا تصمیم بگیرم :

  • خوب فکر کنم
  • خوب رفتارکنم
  • خوب صحبت کنم

این سه باعث می شوند که من بتوانم آدم خیلی موفقی باشم .

اول از همه با فکر شروع می کنیم ؛ شاید شما از آن دسته آدم هایی باشید که فکر می کنید دیگران راجع به شما زیاد خوب فکر نمی کنند ، زیاد چیزهای خوبی در ذهنشان راجع به شما ندارند ، دوست دارید برید در مغز آدم های دیگر و ببینید آنها راجع به شما چه فکری می کنند! یک راه حل خوب به شما میدهم ، یک راه حلی که همیشه کار می کند و آن هم این است که از همین لحظه تمرین کنید که راجع به دیگران خوب فکر کنید . اگر می خواهید که آنها هم راجع به شما خوب فکر کنند، راجع به خودتون خوب فکر کنید تا دیگران هم راجع به شما خوب فکر کنند. پس شد دوتا ، برای اینکه دیگران راجع به من خوب فکر کنند ، من باید دوتا کار انجام دهم :

اول اینکه راجع به دیگران خوب فکر کنم

دوم اینکه راجع به خودم خوب فکر کنم

پس از همین لحظه و همین جا تمرینمون را شروع می کنیم ، من شروع می کنم راجع به خودم فکرهای خوب کردن همین لحظه و همین جا شروع می کنم میشمارم من چه چیزهای خوبی دارم ، من آدم مؤدبی هستم و این خیلی خوبه ، من با دیگران مهربان هستم و این خیلی خوبه ، همه ی آن چیزایی که راجع به خودتان خوب هستند را یکی یکی با خودتان تکرار کنید به خودتان یادآوری کنید ،( من چشمان خیلی زیبایی دارم ، من بینی خیلی زیبایی دارم ، من لب های بسیار زیبایی دارم ، من موهای بسیار زیبایی دارم ، من دستهای بسیار زیبایی دارم ، من خیلی مؤدب هستم ، من وقتی که وارد یک جایی میشوم سلام میکنم ، من با مادرم خیلی مهربان هستم ، من با خواهر کوچکترم خیلی مهربان هستم ، من با برادر کوچکترم یا برادر بزرگترم خیلی مهربان هستم ، من سعی میکنم درسم را بخوانم ، من خوب نقاشی میکشم ، نقاشی های من خیلی قشنگ از آب در می آید ، من ورزش می کنم ، من خیلی خوب توی ژیمیناستیک یاد گرفتم که پاهایم را از ۱۸۰ باز کنم و بدن نرمی داشته باشم ، یا نمیدانم هرچیز دیگری که شما دارید ، این ها چیزهایی بودند که به ذهن من رسیدند ولی مطمئنم شما بخواهید راجع به خودتون بگویید خیلی چیزهای دیگر هم به ذهنتان میرسد مثلا اینکه شما تازه شروع کردید و رفتید کلاس موسیقی و می توانید ساز بزنید این خیلی خوبه باید بابت این به خودتان افتخار کنید ، باید بابت اینکه با دیگران قشنگ صحبت می کنید به خودتان افتخار کنید ، خودتان را دوست داشته باشید ، باید بابت اینکه با کوچکتر از خودتان مهربان هستید به خودتان افتخار کنید ، خودتان را دوست داشته باشید ، بابت تک تک کارهای خوبی که انجام می دهید به خودتان افتخار کنید و خودتان را دوست داشت باشید ، می دانید چرا؟ چون هرچی که بیشتر خودتان را دوست داشته باشید ، اطرافیان خود را هم بیشتر دوست خواهید داشت .

کسی که خودش را دوست داشته باشد میتواند دیگران را هم دوست داشته باشد . هرچقدر راجع به خودتان خوب فکر کنید راجع به دیگران هم خوب فکر کردن برای شما راحت تر میشود ، پس هرکسی که راجع به خودش خوب فکر می کند راجع به دیگران هم خوب فکر میکند . پس من امروز تصمیم میگیرم ، از امروز به بعد هر روز کارهای خوبی که میکنم را با خودم یادآوری کنم و وقتی دارم یک کار خوب انجام می دهم به خودم یک آفرین گنده میگویم! آفرین و ایول که این کار خوب را انجام میدهی ، این طوری تو آدم خیلی بهتری هستی و باید به خودت افتخار کنی .

در مطلب بعدی راجع به این صحبت می کنیم که چطور تمرین کنیم راجع به دیگران فکرهای خوب کنیم . اصلا فرقی ندارد شما چند سال دارید ! از همین امروز اگر شروع کنید راجع به خودتان فکرهای خوب کنید می بینید که چند وقت دیگر ، هم شما خیلی احساس بهتری دارید و هم دیگران راجع به شما فکرهای خیلی بهتری میکنند ، کودک آفتابی های قانون جذب دان برای امروز خدا نگهدار .

مریم اقبال

۲۹ آبان ۱۳۹۷

آموزش قانون جذب به کودکان و نوجوانان سه کلید خوشبختی –بخش دوم خودم

خب خودم یا من بسیار مهم است اما چرا من اینقدر مهم هستم! در زندگی خودم من مهم بسیار هستم چون مسئول زندگی خودم هستم ، چون زندگی من وقتی خوب می شود که مسئولیت زندگی خودم را بر عهده بگیرم و با خودم بگویم بهترین زندگی را برای خودم خواهم ساخت . فرقی نمی کند شما چند سال دارید؟ شما اگر خیلی کم سن هم باشید مثلا اگر دوسال، سه سال، چهار سال ، پنج سال داشته باشید اگر مسئولیت زندگیتان را قبول کنید ، اگر مسئولیت یکسری از کارها را قبول کنید خوشحال تر می شوید و دختر کوچک یا پسر کوچک خیلی بهتری می شوید ، هرچند الان هم خیلی خوب هستید ! فرقی ندارد حتی اگر شما ۱۲۰ سالتان هم باشد باز هم با قبول کردن مسئولیت و پذیرفتن اینکه شما مسئول زندگیتان هستید زندگی را برای شما راحت تر و قشنگ تر می کند. شاید شما با خودتان بگویید مثلا یک کودک ۵ ساله ، ۶ ساله یا۷ ساله خیلی کوچک است و چه مسئولیتی را میتواند قبول کند و باید دیگران از او مراقبت کنند . این تا حدی درست است و تا یک جایی حق با شماست و کودکی در این سن خیلی از کارها را نباید انجام دهد ، چون فعلا خیلی کوچک است اما خیلی کارها هم هست که میتواند انجام دهد مثال میزنم؛ مثلا من الان ۵ سال دارم و خودکار یا مداد را برداشتم روی دیوار برای خودم نقاشی کشیده ام ، مادر یا پدر من آن نقاشی را میبینند و متوجه میشوند که من چطور دیوار را خراب کردم و الان عصبانی هستند از دست من ! به نظر شما اینجا کی مقصر هست ؟ مادر و پدر من که عصبانی هستند و یا من که آن خط ها را کشیدم؟ آنهم جایی که نباید نقاشی می کشیدم ، من روی دیوار نقاشی کشیدم پس مادر و پدر من عصبانی میشوند !

خب اینجا می بینیم که مسئولیت من چی هست ؟ اگر من پذیرفته بودم که من مسئول زندگی خودم هستم هیچ وقت روی دیوار نقاشی نمی کشیدم به مادر یا پدرم میگفتم که من دوست دارم نقاشی بکشم و آنها هم یک برگه یا یک کاغذ به من می دادند تا من بتونم آنجا نقاشی بکشم و آن وقت هم من خوشحال تر بودم هم پدر و مادرم خوشحال تر بودند .

حالا فکر می کنیم که من بزرگتر هستم و به مدرسه میروم و مثلا نمره ی املا من کم شده است و من یک مقداری هم درس خونده ام ولی واقعیتش را اگر بخواهم صادقانه بگویم چون دوست داشتم بروم زودتر بازی کنم ، الکی به مادر و پدرم گفتم که من درسم را خواندم و همه ی املاها را بلدم و حالا نتیجش چی شده است ؟ نتیجش این شده است که نمره ی املاء من کم شده است و مادر و پدر من عصبانی هستند. اینجا به نظر شما مسئول کی هست ؟ من که درسم را به اندازه ی کافی نخوانده ام یا مادر و پدرم که عصبانی هستند و یا معلمم که نمره ی مرا کم داده است ! خب واقعیت این است که معلم من که تقصیری ندارد ، مادر و پدر من هم که حق دارند که ناراحت باشند و باز هم مسئول من هستم ، من باید یک کمی بیشتر درس می خواندم .

هرچه قدر شما بیشتر مسئولیت زندگیتان را قبول کنید و مسئولیت چیزهای بیشتری را قبول کنید ، یعنی بدانید که اگر الان خوشحال نیستید مقصر خودتان هستید و خودتان یک کاری انجام داده اید که دیگران عصبانی شدند یا دیگران ناراحت شدند یا حتی خودتان ناراحت شدید ، راحت تر می توانید زندگی کنید .

باز هم مثال میزنم مثلا مامان من در آشپزخانه آشپزی میکرد و من رفتم آنجا ، کنار گاز بعد دست زدم به یک ظرفی که خیلی داغ بود و دستم سوخت! به نظر شما مقصر من هستم یا مقصر مادر من است ؟ خوب مادر من که باید هر روز آشپزی کند پس مقصر نیست ، مقصر من هستم که بی احتیاطی کردم و رفتم دست زدم به یک ظرف داغ ! بهتر بود که قبلش از مادرم می پرسیدم که این ظرف داغ نیست؟ اصلا بهتر این بود که اگر می دیدم مامانم دارد آشپزی میکند ،من اصلا وارد آشپزخانه نمی شدم.

اینجا میخواهم یک کلمه با شما پدر و مادر صحبت کنم میخواهم به شما بگویم و از شما خواهش کنم که هیچ وقت همه مسئولیت فرزندانتان را بر عهده نگیرید، فرقی ندارد فرزند و کودک شما چند سال دارد؟ هر سن و سالی که داشته باشد یکسری (حتی اگر خیلی کم باشد) از مسئولیت ها را میتواند قبول کند ، بر اساس سنش یکسری بگذارید مسئولیت کارهایش را بر عهده بگیرد تا یاد بگیرد که به مرور خودش وظیفه خوشبخت کردن خودش را بر عهده دارد ، مثلا اگر بچه ی شما دوازده سالش هست شما دیگر مسئول درس خواندن او یا درس نخواندن او نیستید، اگر درس نمی خواند شما کنترلش نکنید شما مجبورش نکنید که درس بخواند ، به او تذکر دهید و بگذرید و از او این را بخواهید که درس بخواند تا نمره ی بهتری بگیرد اما هرگز مجبورش نکنید با کتک ، با زور که درسش رو بخواند( با این کار شما به او کمک نمیکنید) حتی بگذارید اگر لازم هست نمره ی بدی بیاورد و ببیند که نمره ی بد آوردن چه احساس بدی دارد و این نمره ی بد او را از یکسری چیزهای مثبت که دوست دارد محروم میکند و بگذارید خودش تشویق بشود ، خودش درس بخواند ، هر چقدر شما بیشتر فرزندتان را کنترل کنید او راه های بیشتری پیدا میکند برای این که شما را دور بزند . پس اینجوری از سن خیلی کم به او یاد دهید که دور زدنی وجود ندارد(آدم ها هرگز نمیتوانند خود را دور بزنند) .

مثلا فرزند شما مسئول این هست که اتاقش را تمیز کند ، خودش مسئول این هست که املایش را بخواند ( شما کمکش کنید این هرگز به این معنا نیست که شما وظیفه ی خودتان را نادیده بگیرید مثلا اگر قرار هست در درسش کمکش کنید ، کمکش کنید اما همه ی کار انجام ندهید!)

خوب حالا دوباره بر میگردیم به اینکه مسئولیت زندگیمان را باید قبول کنیم، اگر من یاد بگیرم که هر چیزی در دنیا برای من اتفاق می افتد مسئولش من هستم با تغییر رفتارم ، با تغییر طرز فکرم میتوانم اتفاق های خوب را برای خودم رقم بزنم ، میتوانم به جای اینکه درس نخوانم و بروم بازی کنم ، یک وقتی اختصاص بدهم برای اینکه درسم را بطور کامل بخوانم و بعد بروم با خیال راحت بازی کنم . اینجوری هم من خوشحال هستم و هم معلمم خوشحال است و هم پدر و مادرم و نتیجه این می شود که من در آینده یِ خیلی نزدیک ، خیلی موفق تر و خیلی شادتر میشوم .

مریم اقبال

۲۸ آبان ۱۳۹۷

با بازی خودت رو قوی کن :

برای امروز به این فکر کنید که نسبت به چه جیزهایی مسئول هستید ؟

آموزش قانون جذب به کودکان و نوجوانان سه کلید خوشبختی

کودکان و نوجوانان و والدین مثبت اندیش و قانون جذبی کانال تلگرامی و سایت کودک آفتاب درود ، من مریم اقبال هستم و سپاسگزار از اینکه امروز هم می توانم برای شما مطلب بگذارم . راجع به خدا قبلا با همدیگر صحبت کردیم ، حالا می خواهیم راجع به خودمان صحبت کنیم . چرا می خواهیم راجع به خودمان صحبت کنیم؟! به دلیل اینکه در زندگی ما آدم ها سه چیز خیلی مهم هستند :

  • اول خدا
  • دوم خودم
  • سوم دیگران

خداوند مهم است و باید راجع به خدا بیشتر بدانیم چون وقتی راجع به خدا بیشتر میفهمیم ، میدانیم که خدا جزء محبت و جزء موفقیت و جزء حال خوب برای ما چیزی نمی خواهد و خدا اصلا دوست ندارد من یک آدم غمگین باشم و یک آدم بدبخت باشم که یک نفر دیگر به آدم های غمگین و بدبخت دنیا اضافه بشود برعکس دوست دارد من یک آدم موفق ، یک آدم پولدار، یک آدم خوشحال و یک آدم خیلی سرزنده و شاد باشم تا یک نفر به خوشبخت های دنیا اضافه بشود. هر چقدر آدم های خوشبخت دنیا بیشتر باشند دنیا جای بهتری برای زندگی می شود پس ما وظیفه داریم خوشبخت باشیم. پس اگر من امروز در جایگاهی خوبی نیستم آن نتیجه ی اشتباه خودم بوده نه مجازات خداوند!! و جالب اینجاست که به محض اینکه من تصمیم بگیرم اشتباهم را جبران کنم خداوند بسیار در این راه بمن کمک خواهد کرد و غیرممکن ها را برایم ممکن میکند.

حالا خودم، چرا خودم مهم هستم! چون وقتی خودم را بیشتر میشناسم میدانم که خیلی کارها هست که از عهده ی من بر می آید ، میدانم که من مسئول موفقیت و خوشحال کردن خودم در این دنیا هستم . میدانم خیلی از چیزهایی که من در این دنیا ندارم علتش خودم هستم و اشتباهاتم و اگر آن اشتباهات را برطرف کنم میتوانم با کمک خداوند به همه چیز برسم ، اگر من یک چیز خوب را میخواهم اما آن را ندارم علتش این است که من یک کاری نکردم یا یک کاری را اشتباه انجام داده ام و نتیجه این شده که من آن چیز خوب را حالا در زندگیم ندارم . پس اگر خودم را بشناسم ، اگر اشتباهات خودم را بشناسم اگر بدانم چه چیزهایی باعث موفقیت من می شوند و باعث حال بهتر من می شوند و باعث خوشحال تر شدن من می شوند آن وقت من میتوانم خیلی کارها انجام بدهم و خیلی آدم خوشحال تری باشم .

دیگران هم در زندگی من مهم هستند چرا که من یک انسانی هستم که باید در جمع زندگی کنم و وقتی با دیگران رابطه ی خوبی داشته باشم ، وقتی که بلد باشم چه طور می شود با دیگران رابطه ی خوبی برقرار کرد ، وقتی که بلد باشم به دیگران احترام بگذارم و در مقابلش آنها هم به من احترام خواهند گذاشت و با من به محبت رفتار میکنند ، آن وقت من میتوانم خیلی آدم خوشحال تری باشم. دوستان خوبی اطراف خودم داشته باشم و از بودن در کنار فامیل خوبم لذت ببرم و همه ی اینها باهم دیگر باعث می شوند که من آدم خوشحال و موفقتر و شادتری بشوم و یک نفر به آدم های خوشبخت دنیا اضافه بشود . ادامه دارد...

مریم اقبال

۲۷ آبان ۱۳۹۷

آموزش قانون جذب به کودکان و نوجوانان خداوند عاشق است

دوستان همیشگی کودک آفتاب سلام . امروز راجع به این صحبت میکنم که خیلی از ماها از خدا میترسیم، اما چرا؟ راستش قضیه از اونجایی شروع میشه که از وقتی که ما بچه بودیم تا حالا خیلی شنیدیم یا بهمون گفتن که خدا آدم هایی که دروغ میگن رو دوست نداره، خدا آدم های بد رو دوست نداره ، خدا آدم هایی که دزدی میکنند رو دوست نداره، خدا آدم هایی که به حرف مامانشون گوش نمیکنند رو دوست نداره ، خدا آدم هایی که حرف باباشون رو گوش نمیکنند رو دوست نداره ، خدا آدم هایی که با مامانشون خوب نیستند رو دوست نداره ، خدا آدم هایی که به باباشون احترام نمیذارند رو دوست نداره ، خدا آدم هایی که با خواهرِ کوچیکتر یا برادر کوچیکترشون مهربون نیستند رو دوست نداره یا اگه به مامانت بی احترامی کنی خدا دوست نداره و اگر دروغ بگی خدا دوست نداره ، اگر کار بدی بکنی خدا دوست نداره و خیلی دیگه از این جمله ها....

این کار رو بکنی خدا دوست نداره ، اون کار بکنی خدا دوست نداره برای همین بیشتر ماها بیشتر از اینکه خدا رو دوست داشته باشیم از خدا میترسیم . میترسیم یک کاری کنیم که خدا دوستمون نداشته باشه و حتی گاهی شنیدیم که اگه فلان کار بکنیم خدا تو رو نمی بخشه ، اگه به مادرت بی احترامی بکنی خداتورو نمی بخشه ، اگر به پدربزرگت بی احترامی بکنی خدا تو رو کور میکنه؟!...

برای همین ما از خدا میترسیم و فکر میکنیم خدا منتظره ما یک کار بد بکنم تا من رو نبخشه و تا من رو مجازات بکنه و یا اتفاق های بدی برای من رقم بزنه یا مثلا خدا منو بندازه توی جهنم ، توی آتش جهنم بسوزم و کلی چیزهای دیگه .

اما بچه ها من امروز میخوام به شما یک چیز دیگه بگم ، من هم مثل شما فکر میکردم، من هم بچه که بودم خیلی از خدا میترسیدم، از بس که به من گفته شده بود اگر کار بدی بکنی خدا دوست نداره و میاندازتت توی آتش جهنم یا کورت میکنه !

خب من میدونستم که یه وقت هایی یه کارهای بدی کردم ، یک موقع هایی راستش رو نگفته بودم و یا یک موقع هایی مادرم و پدرم رو عصبانی کرده بودم ، یک موقع هایی با بچه های دیگه دعوا کرده بودم و خیلی اشتباهات دیگه... و بعد فکر میکردم بخاطر همین کارها خدا اصلا من رو دوست نداره و من اصلا بچه ی خوبی نیستم و خدا من رو نخواهد بخشید و تمام اینها باعث شده بود من بجای اینکه خدا رو دوست داشته باشم ، فقط از خدا بترسم و منتظر باشم که خدا کورم کنه یا من رو بندازه توی آتش جهنم! فکر میکردم خداوند بزرگ حالا میخواد از من بچه کوچلو انتقام همه کارهایی که کرده بودم رو بگیره و اصلا فراموش کرده بودم که خداوند بیشتر از چیز یا کسی توی این دنیا مهربانه!!

بزرگتر که شدم ، راجع به خدا بیشتر فهمیدم ، بیشتر خوندم و مهمتر از اون بیشتر از معجزات خدا در زندگی دیدم. معجزه هایی مثل اینکه خداوند تمام اشتباهات ما رو میبینه و به اونها آگاه هست اما تا بحال مجازاتمون که هیچ نکرده بلکه همیشه دستمون رو هم گرفته. چندتا دزد و آدم بد تو دنیا هست که خداوند حتی آبروشون رو هم نبرده و نذاشته کسی متوجه اشتباهشون بشه چه برسه به اینکه کورشون کنه!

پیش خودم فکر کردم خدایی که منو خلق کرده برای اینکه من زنده بمونم ، برای اینکه من بزرگ بشم برای من یه مادر هم خلق کرده یعنی توی وجود مادرم یه احساسی گذاشته که خیلی زیاد من رو دوست داره و یه احساس عجیب ، یه احساس خارق العاده، یه احساسی که همه ی مادرها و همه ی پدرهای دنیا اونقدر بچه هاشون رو دوست دارند که حتی اگر بچه هاشون کار بدی هم بکنند براشون مهم نیست و بازم بچشون رو دوست دارن ! اونقدر دوستمون دارند که خودشون نمیخوابن که ما خوب خوابیده باشیم . وقت هایی که مریضیم تا صبح بالای سرمون بیدار میمونند تا از ما مراقبت کنند ، وقت هایی که ما یه چیزی لازم داریم یا یه چیزی نیاز داریم از حق خودشون میگذرند ولی برای ما اون چیز رو تهیه میکنند...

حالا شما به من بگید؛ خدایی که برای اینکه من زنده بمونم ، برای اینکه من بزرگ بشم ، اینقدر من رو دوست داشته که توی وجود مادرم و پدرم همچین احساسی به وجود آورده آیا ممکنه خودش منو دوست نداشته باشه؟! ممکنه خدایی که مادر و پدر یه جوری خلق کرده که من هرکار بدی هم بکنم بازم پدر و مادرم دوستم دارند و با یک ببخشید ساده من رو میبخشند آیا ممکنه خودش منو دوست نداشته باشه؟!

نه امکان نداره خدایی که برای من این همه میوه و غذا و گیاهان دارویی و این همه چیزای مختلف گذاشته که من راحت تر زندگی کنم و خوشحال باشم من رو دوست نداشته باشه! خدواند درخت گذاشته که من راحت تر نفس بکشم، آب گذاشته که من بخورم و بشورم و شنا کنم و لذت ببرم و زنده بمونم ، خورشید گذاشته که من با نورش بتونم زندگی کنم. آیا ممکنه خدا اینقدر ترسناک باشه؟!

بچه ها امکان نداره پس از خدا نترسید و خدا رو دوست داشته باشید، اصلا یه چیز دیگه شما چند بار تا حالا کارهای بدی کردید که هیچ کسی تا حالا متوجه نشده، اشتباهاتی کردید که هیچکس نفهمیده به نظرتون کی توی اون لحظات آبروی مارو نگه داشته و باعث شده هیچکس نفهمه؟ اون خدا بوده دیگه، نه! خدا اینقدر من رو دوست داره که حتی نمیذاره آبروم بره ، حتی وقتی کار بدی میکنم دوست نداره دیگران بفهمند بعد حالا شما بهم بگید چه طوری ممکنه که با انجام دادن یه کار بد خداوند ما رو مجازات بکنه و دیگه منو دوست نداشته باشه؟! بچه ها خدا اگر قرار بود ما آدم هارو با هر کار بد مجازات کنه که خیلی ها اصلن نمیتونستن یک لحظه هم زنده بمونند ولی برعکس خداوند منتظر خوب شدن ما آدم ها میمونه و آبرومون رو جلوی دیگران به این سادگی ها نمیبره... خداوند منتظر میمونه تا آدم های بد یک روزی تصمیم بگیرند که خوب بشن حالا ماها که کار بد آنچنانی هم تو زندگیمون نکردیم. پس مطمئن باشید خدا ما رو دوست داره و هر کاری هم که کرده باشیم ، باز هم خدا ما رو دوست داره، بهتون قول میدم!

خیلی ما این جمله رو شنیدیم که خدا ما رو مینداره توی آتیش جهنم ولی بچه ها من میخوام یه چیزی دیگه بهتون بگم خداوند خودش در کتاب آسمانیش گفته که من خیلی زیاد شما رو دوست دارم و خدا خودش گفته که من منتظرم شما هزار بار کار بد انجام بدید ولی بار هزار و یکم بیاید سمت من و بگید خدایا من دیگه کار بدی نمی کنم!!!...

ما اینجا در کودک آفتاب جمع شدیم که بدونیم هر کار بدی هم که تا حالا کردیم دلیل نمیشه که خداوند ما رو دوست نداشته باشه. خدا با تمام وجودش ما رو دوست داره ما اینجاییم در کودک آفتاب که از این به بعد ما هم خدا رو دوست داشته باشیم. من دیگه نمیخوام از خدا بترسم، من میخوام خدا رو دوست داشته باشم و از این به بعد برای اینکه خدا رو خوشحال کنم کار خوب کنم نه برای اینکه از خدا میترسم کار بد نکنم !!!...

بین این دوتا خیلی فرق هست که من کار بدی نمی کنم چون از خدا میترسم یا اینکه من کارهای خوب بکنم چون دوست دارم به خدای مهربان خودم نزدیک تر باشم ، چون خدا رو دوست دارم، چون میدونم خدا کلی لطف توی زندگیم بهم کرده و خیلی دوستم داره. پس من میخوام خداوند رو دوست داشته باشم ... همه شما کودکان و نوجوانان کودک آفتاب رو به همین خدای مهربان میسپارم.

مریم اقبال

۲۶ آبان ۱۳۹۷

آموزش قانون جذب به کودکان و نوجوانان خدای مهربان

کودکان و نوجوانان مثبت اندیش و قانون جذبی کودک آفتاب درود بر شما و درود بر همه خانواده ها و دوستان خوبم در سایت کودک آفتاب من مریم اقبال هستم ، امروز می خوام راجع به نعمت هایی که توی این دنیا وجود داره صحبت کنم چیز هایی که خدا ساخته و وجود داره .

اول از همه از خودم شروع می کنم ، من یک آدم هستم که می تونم حرف بزنم ، میتونم تمام چیزهایی که اطرافم هست رو ببینم خدا رو شکر ، من میتونم بشنوم، من میتونم صدای دیگران رو بشنوم و متوجه بشم که چی میگن ، من دوتا پا دارم که می تونم با اون ها راه برم ، بازی کنم من دو تا دست دارم که میتونم با آنها هر چیزی که می خوام رو بلند کنم و میتونم باهاشون بنویسم ( من میتونم بخونم من میتونم بنویسم چه قدر واقعا نعمت خوبیه) ، من یک قلب سالم دارم و سرحال که میزنه و باعث میشه که من زنده بمونم ، من یک مغز دارم که فکر میکنه که باعث میشه من با فکرای خوب موفق بشم و بتونم حساب کتاب بکنم، بتونم یاد بگیرم، من یک تن سالم دارم ، یک چیزهایی در وجودم دارم و در درونم دارم که راستش حتی اسمشون رو هم نمیدونم ولی همشون دارن خیلی دقیق و خیلی سالم کار میکنند ، من میتونم غذا بخورم، هم لذت مزه اش رو می برم و هم با غذایی که میخورم به بدنم انرژی می رسونم و سالم میمونم.

یک ذره اونورتر برم من یک مادر دارم که خیلی مهربونه و از لحظه ای که من به دنیا اومدم از من مراقبت کرده و من رو بزرگ کرده با عشق، هر موقع که مریض شدم مراقبم بوده تا سالم بشم و با عشق خیلی چیزها بهم یاد داده و همیشه بهم محبت کرده . حتی هنوزم که بزرگ شدم هر چیزی که بخوام برام فراهم میکنه با عشق و بهم محبت میکنه و همیشه مراقبم هست . من یک پدر مهربون و خیلی قوی و محکم دارم که خیلی کمکم میکنه و مثل کوه ازم حمایت میکنه ، کار میکنه برای اینکه من خوشحال باشم ، برای اینکه من بتونم غذای خوب بخورم ، لباس بخرم ، درس بخونم و تمام تلاشش رو میکنه برای اینکه منو خوشحال تر کنه، من پدربزرگ و مادربزرگ دارم که خیلی بهم محبت میکنند، من خواهر و برادرهایی دارم که هم من اونها رو خیلی دوست دارم و هم اونا خیلی من رو دوست دارند و میتونیم باهم دیگه بازی کنیم، میتونیم باهم دیگه اوقات خوشی داشته باشیم ، من توی خونه ای زندگی میکنم که خیلی با آرامش میتونم شبها بخوابم، میتونم تابستون ها که هوا گرمه در خنکیش و در راحتیش زیر باد کولر استراحت کنم و توی این دنیایی که ما هستیم یه کمی اونور تر از خونمون( چون نعمت ها خیلی زیاد هستند من دارم خیلی خلاصه وار تر می گم) درخت وجود داره، من خودم واقعا عاشق دار و درخت و گل هستم اولا که خیلی زیبا هستند دوما که کلی فایده دارند و هرجا که درخت هست هوا خوبه ، همه چیز خوبه درختها با برگهاشون باعث میشوند من راحت تر بتونم نفس بکشم و هوا رو تمیز میکنند، گلها چقدر خوشبو هستند و چقدر زیبا هستند و نگاه کردن به گلها چقدر احساس خوبی بمن میده مخصوصا وقتی شکوفه های تازه میزنند یا وقتی اونها رو بو میکنم و واقعا چقدر خوشبو هستند ، بماند که چقدر فایده دارند چقدر باعث تمیز شدن هوا میشوند.

ابرها ، ابرها چقدر قشنگند، چقدر نگاه کردن به ابرها باعث میشه آدم رویا پردازی کنه و چقدر سایشون لذتبخشه ، بچه ها حتی باد، باد چقدر خوبه (من نمیدونم شما در چه شهری زندگی میکنید ولی من در تهران زندگی میکنم و در تهران گاهی هوا خیلی کثیف هست و بعضی وقتها واقعا از خدا می خوام که باد بوزه ) به خاطر اینکه وقتی باد میوزه هوای آلوده رو با خودش می بره و باعث میشه دوباره شهر تمیز بشه و حتی باد هم یک نعمت فوق العاده است . خیلی نعمت ها توی این دنیای ما وجود دارند مثل غذا ، گیاهان ، این همه میوه وجود داره برای اینکه ما آدم ها بتونیم بخوریم و بتونیم قوی بمونیم و بتونیم سالم بمونیم، این همه حیوانات وجود داره برای اینکه اولا که خیلی هاشون باعث میشن که دنیای ما این دنیایی بشه که الان هستیم و باصطلاح چرخه حیات ادامه داشته باشه مثلا شاید تا حالا خیلی هاتون فکر کرده باشید خب مثلا پشه و مگس به چه دردی می خورند یا سوسک به چه دردی میخوره ، ولی بچه ها شاید باورتون نشه همین سوسک ها، همین پشه ها، اگه نباشند دنیا دیگه به دقیقی الان نیست چون همین پشه ها و همین سوسکا اضافه ی غذاها رو میخورند و چیزهای که لازم نیستند رو می خورند و باعث میشند که دنیا تمیز بمونه باعث میشه که دنیا جای بهتری بشه و خلاصه اینکه هر چیزی که توی این دنیا وجود داره بدون حساب کتاب نیست و همشون دارند یه کارهایی میکنند، همشون دارند حال این دنیا رو بهتر میکنند و همشون به ما آدم ها کمک میکنند برای اینکه زنده باشیم و برای اینکه سالم باشیم ، برای اینکه خوشحال باشیم .

همه ی اینها رو خدا درست کرده و همه ی این چیزهایی که روی کره ی زمین هستند و حتی بالاتر کره ی زمین مثل خورشید و ماه ستارگان اگر نبودند ما هم دیگه نمیتونستیم روی کره زمین زنده بمونیم و زندگی کنیم. هیچ به این فکر کردید که اون دور دورها یک خورشید هست که میتابه و ما اینجا از نورش استفاده میکنیم ، ما اینجا با نورش زندگی میکنیم و اگر خورشید نبود اصلا ما نمیتونستیم زنده باشیم یا ماه ، ماه از خورشید نور میگیره برای اینکه ما شبهامون روشن بشه و حتی اگر ماه هم نبود ما نمیتونستیم زنده باشیم و روی کره ی زمین زندگی کنیم همه ی اینها یک چیزی به ما یاد میده ، یک چیزی به ما نشون میده که خدا چقدر مهربونه، که این همه چیزها رو درست کرده برای اینکه ما آدم ها و حیواناتی که روی کره ی زمین هستیم بتونیم زنده بمونیم، بتونیم زندگی کنیم . خدا برای ما و تمام حیوانات و موجوداتی که روی کره ی زمین هستند مادر گذاشته اگه ما مادر نداشتیم شاید نمیتونستیم (شاید که نه حتما) برزگ بشیم. خداوند خیلی مهربونه، چقدر خداوند همه چیز رو خوب زیر نظر داشته که اینطور هر چیزی سر جای خودش هست و برای ما همه چیز قرار داده تا ما بتونیم خوشحال تر باشیم.

خدایا به خاطر همه ی نعمت هایی که برای من و تمام موجودات کره ی زمین قرار دادی از تو سپاسگزارم.

مریم اقبال

۲۵ آبان ۱۳۹۷

با بازی خودت رو قوی کن :

امروز ازتون میخوام که به چیزایی که دارید فکر کنید شما میتونید راه برید، شما میتونید حرف بزنید ، آره همه ی اینها رو دارید ولی به جز اینها کلی نعمت دیگه هم دارید امروز بشیند و نعمت هایی که دارید رو بشمارید هر کس نعمت های بیشتری بشماره برنده است .

آموزش قانون جذب به کودکان و نوجوانان ترس از خدا

قانون جذبی ها ، مثبت اندیش ها و کودک آفتابی ها سلام . سلام به کودکان و نوجوانان عزیز و والدین پر از عشق . من مریم اقبال هستم ومثل همیشه خوشحال و سپاسگزار برای اینکه امروز هم میتونم درکنار شما باشم .

امروز هم قراره راجع به خدا صحبت کنیم . قرار شد امروز راجع به ترس از خدا صحبت کنیم و کلا ترس . یک جورهایی به خیلی از ماها گفته شده که اصلا نباید درباره خدا با شک صحبت کنیم ، اصلا نباید شک داشته باشیم به بودن خدا ، خدا تو رو نمی بخشه و خدا تو رو دوست نداره اگر راجع بهش شک کنی .

من امروز می خوام بر خلاف این باهاتون صحبت کنم ، من که الان دارم راجع به خدا صحبت میکنم یک زمانی توی زندگیم بوده که زیاد به وجود خدا اعتقاد نداشتم یا بهتر بگم به وجود خدا شک داشتم امروز از اون شک ها ، از اون سوالاتی که از خودم راجع به خدا می پرسیدم به اینجایی رسیدیم که دارم درباره خدا با شما صحبت می کنم و اصلا هم حس بدی در مورد گذشته ندارم ، اتفاقا برای اون شک ها و اون سوالات از خودم ممنونم چون باعث شدند خدا رو عمیق تر باور کنم ، مطمئنم خدا هم من رو خیلی زیاد دوست داره و اصلا شک ندارم خداوند کسانی که راجع بهش سوال میپرسند و حتی کمی شک می کنند و بعد با دلیل و بعد با منطق و بعد با احساس قشنگ به این ایمان میرسند که خداوند وجود داره رو خیلی بیشتر دوست داره از کسی که فقط از روی ترسش میگه باشه خدا هست ، نه جرأت داره سوالی بپرسه و نه جرأت داره شکی بکنه ! برای همین خیلی کورکورانه ، خیلی بی سوادانه و خیلی بی فکر میگه آره خدا هست چون ته وجودش میترسه ، میترسه که اگر درباره خدا سوال کنه ، اگر راجع به خدا شک کنه آدم بدی میشه و بعد خداوند او رو مجازات می کنه .

پس برای درباره خدا سوال پرسیدن ناراحت نباشید از دست خودتون و اتفاقا به خودتون عشق بورزید ، شما همون کسی هستید که خدا بیشتر دوستون داره چون خدا را از ته قلبتون پذیرفتید نه فقط برای اینکه پدرتون ، مادرتون یا گذشتگانتون یا نمیدونم معلمتون به شما گفته خدا هست ، شما خودتون خدارو احساس کردید و سپس به او از ته قلبتون ایمان آوردید . شما خودتون خدا رو حس کردید ، یک جاهایی با چشماتون حتی خدا رو دیدید ، حتی دیدید که خدا چقدر مهربونه و مطمئن باشید این خیلی ارزشمند تره و خیلی قشنگ تره .

خدای شما خدای قشنگ تریه!

مریم اقبال

۲۴ آبان ۱۳۹۷

آموزش قانون جذب به کودکان و نوجوانان من خدا هستم

سلام به کودکان و نوجوانان و خانواده های مثبت اندیش سایت کودک آفتاب و همه دوستان خوبم در سایت کودک آفتاب ، من مریم اقبال هستم و این سومین فایلی که ما داریم راجع به خدا صحبت می کنیم.

امروز می خوایم راجع به سید منصور حلاج صحبت کنیم . سید منصور حلاج یک دانشمند عارف بوده که تمام زندگیش، تمام عمرش آدم خوبی بوده، خیلی ها ازش تقلید می کردند، خیلی ها پای منبرش و صحبت هاش در مسجد می نشستند و به حرفاش و به روضه هاش گوش می دادند، اما یک از یک جایی سید منصور حلاج شروع میکنه به گفتن یک جمله ، جمله ی " من خدا هستم " و این جمله باعث میشه که جونش رو از دست بده و اعدام بشه اون هم توسط دین دارها !

توسط آدم های مذهبی اون موقع اعدام میشه حتی لحظه ای که دارند اعدامش میکنند بهش میگن ؛ پشیمون شو و بگو من اشتباه کردم و دیگه این جمله رو نمیگم چون تو قبلا خیلی آدم خوبی بودی و خیلی آدم دین داری بودی و ما تو رو میبخشیم واعدامت نمیکنیم اما سید منصور حلاج مصرانه میگه نه من خدا هستم و همین باعث میشه اعدام بشه...

آدم های متعصب و دیندارِ اون موقع که خیلی هم بی سواد بودند و فقط از روی ترسشون می گفتند خدا وجود داره و خدا هست و حتی جسارت اینو نداشتند که یک سوال کمی ساده راجع به خدا از خودشون بپرسند، سید منصور حلاج رو اعدام میکنند بخاطر اینکه اصلا نفهمیدند منظور سید منصور حلاج چی بود؟ نفهمیدند چرا میگفت من خدا هستم؟ الان ما بعد از سال ها که از اون ماجرا می گذره میدونیم که منظور سید منصور حلاج ادعای خدایی نبوده ، منظورش این نبوده که من خدای همه ی آدم های روی کره ی زمین هستم یا من خدای تمام این دنیا هستم بلکه منظورش این بوده من هم یک خدای کوچک در درونم دارم و شاید بخاطر اینه که احساس درونی ما آدم ها اصلا به ما دروغ نمیگه! شمایی هم که دارید الان این متن رو میخونید خدا هستید.

منظور سید منصور حلاج همون چیزی که ما توی مطلب قبلیمون گفتیم که خداوند از روحِ خودش در تک تک ما دمیده پس هر کدوم ما در وجودمون یک خدای راهنما داریم ، یک خدا که دقیقا بخشی از همون خدای بزرگه و شاید برای همین هست که میگن جایی که چند نفر جمع هستند خدا حتما وجود داره چون هر کدومِ ما یک بخشی از خدا هستیم و وقتی دو نفر هستیم خدا انگار بزرگتر میشه و اون خدای درونمون بزرگتر میشه و میشه دوتا ! یعنی دوتا خدا هستیم، وقتی ده نفر میشیم ده تا خداییم و وقتی صد نفر میشیم صدتا خداییم...

برای همینه که ما درون وجودمون دوست داریم کارای خوب بکنیم ، امکان نداره یکی از ما وجود داشته باشه که یک گرسنه ای رو سیر کنه یا یک آدم غمگینی رو شاد کنه و خودش در درونش خوشحال نشه. اما به نظرتون چی باعث میشه که خوشحال شدن کس دیگری ما رو خوشحال کنه ، جزء خدای درونمون! چی باعث میشه که ما دوست داشته باشیم کار خیر بکنیم؛ از پول خودمون، از حق خودمون بخوایم بدیم به کس دیگری که حتی نشناسیمش.

جزء خدای درونمون چه چیز دیگه ایی میتونه باعث این حس بشه! همه ی ما در درونمون یک خدایی داریم به صافی و زلالی همون خدای بزرگی که همه میشناسیمش ، برای همین بوده که منصور حلاج میگفته من خدا هستم چون اون موقع فهمیده که هر کدام ما خدا هستیم ، هر کدام ما میل خیلی زیادی داریم به این که آدم خوبی باشیم ، میل خیلی زیادی داریم که کارهای خوبی بکنیم چون بخشی از خدا درون ماست که با انجام دادن کار خوب خوشحال میشه...

مریم اقبال

۲۲ آبان ۱۳۹۷

آموزش قانون جذب به کودکان و نوجوانان خدای درون من

سلام به کودکان و نوجوانان مثبت اندیش در سایت کودک آفتاب که استاد قانون جذب شدن رو شروع کردند و دارند پیش میرند به سمت موفقیت و شادی و آرامش.

امروز می خوایم دوباره راجع به خدا صحبت کنیم، راجع به این صحبت کنیم که همه ی ما آدم ها ( فرقی نداره چند سالمون باشه، کوچیک و بزرگمون ته قلبمون) انگار یک جایی در درونمون، یک نقطه ی نورانی احساس می کنیم. انگار وقتی که توی لحظات سختی هستیم و انگار وقتی که به کمک نیاز داریم از همون نقطه ی نورانی خیلی بزرگ درونمون درخواست کمک می کنیم ، توی لحظات سخت همیشه بهش پناه می بریم و ازش معجزه می خوایم و ازش کارهای بزرگ و عجیب و خارق العاده می خوایم.

این نقطه ی نورانی که در درونمون هست، هیچ وقت نمی ذاره که ما کاملا نا امید بشیم،ما حتی توی ناامیدی مطلق هم منتظر معجزه ایم. همه ی ما این رو توی درونمون داریم همه ی ماها که الان داریم این مطلب رو میخونیم قبلا از این نقطه ی نورانیِ پر از امید درونمون استفاده کردیم، حتی بی اعتقادترین ماها، حتی اونایی که همش میگیم نه خدا وجود نداره ، خدا نیست هم توی لحظات سخت، توی لحظاتی که احساس می کنیم من به تنهایی از پس این لحظات بر نمیام و نیاز به کمک داریم! هممون به اون نقطه ی درونمون پناه می بریم و ازش کمک می خوایم و هممون منتظر معجزه هستیم که اتفاق بیفته. خیلی جالبه که هیچ آدمی روی کره ی زمین نیست که این رو در درونش نداشته باشه! باز هم تکرار می کنم همه ی اون هایی که حتی میگن ما اصلا به خدا اعتقاد نداریم هم این رو توی درونشون دارند و حتی اگر بگویند که نه اصلا نداریم یا نه این اصلا برای ما اتفاق نیفتاده و همچین حسی قبلا نداشتیم باز خودشون توی درونشون می دونند که چرا یک لحظاتی بوده که من این احساس رو داشتم...

راستش رو اگر بخواین، اگر بخوام اعتراف بکنم من خودم توی دورانی توی زندگیم اینجوری بودم که میگفتم نه بابا خدا اصلا وجود نداره! خدا اصلا نیست ولی حتی توی همون لحظات هم، حتی توی همون لحظه که داشتم به دیگران میگفتم که نه خدا نیست و من اصلا اینجوری نیستم، من اصلا هیچ چیزی توی درونم احساس نمی کنم؛ همون لحظات یک چیزی توی درونم انگار قلقلکم میداد و میگفت نه! تو احساس میکنی!! تو خودتم میدونی که هست...

حالا میریم سراغ یک آیه ای که خدا توی قران آورده. یک آیه ی خیلی قشنگ توی قران هست که خدا میگه( من از روح خودم توی وجود همه ی آدم های دنیا دمیدم) یک آیه دیگه هست که میگه( من از رگ گردن به شما نزدیک ترم) یعنی توی وجود شما هستم!! خیلی جالبه وقتی این دوتا رو کنار هم میذاریم : از یک طرف همه ی ما توی درونمون یک چیزی قبلا احساس کردیم ، یک چیزی حس کردیم و هممون قبلا ازش استفاده کردیم و اونور تر یک کتاب مقدس هست که اسمش قرآنه و توی اون کتاب داره به ما میگه که "من از روح خودم در شما دمیدم"!! یعنی از روح خدا درون ما هست.

انگار همه ی ماها خودمون یک خداییم، یک خدای کوچیک تر! این خیلی جالبه و خیلی احساس آرامش به آدم میده، وقتی که میدونی یک چیزی درونت هست که دوست داره کارهای نیک بکنه و آدم خوبی باشه! و از طرفی توی یک کتاب قبلا گفته شده!!! اینجوری که نشونه هارو کنار هم میذاری، اینجوری که مطمئن میشی خدا هست و خدا اتفاقا خیلی هم نزدیک به تو هست و اتفاقا خدا توی درون تو هست یک احساس آرامشی تمام وجود آدم رو پر از آرامش میکنه، وقتی میدونم که من اصلا خودم بخشی از خدا رو در درونِ وجودم دارم .

خدای درون ما همون نیرویی هست که به ما فرمان مهربان بودن میده، به ما فرمان امیدوار بودن میده ، به ما فرمان میده که همیشه راست بگیم و کارهای درست انجام بدیم و آدم خوبی باشیم. همه شما کودکان و نوجوانان عزیز سایت کودک آفتاب را به خدای بزرگ می سپارم.

مریم اقبال

۲۰ آبان ۱۳۹۷

با بازی خودت رو قوی کن :

از این پس سعی کنید بیشتر به صدای خدای درونتان گوش کنید و تمرین کنید که هر روز حتی اگر شده یک کار خوب برای خوشحالی خدای درونتان انجام بدید.

آموزش قانون جذب به کودکان و نوجوانان خدا

سلام به کودکان و نوجوانان مثبت اندیش و قانون جذبی سایت کودک آفتاب . امیدوارم با پیگیری درسهای آموزش قانون جذب و مثبت اندیشی مخصوص کودکان و نوجوانان حالتون بهتر شده باشه ، از اولین نشونه های بکار بردن قوانین جذب و مثبت اندیشی اینه که احساس میکنید شب ها آرام تر و آسوده تر میخوابید و دومین نشونه اینه که احساس میکنید که حس و حال بهتری نسبت به قبل دارید و آرامش و شادی بیشتری رو در درونتون حس میکنید. اگر شما این نشونه ها رو قبلا احساس کردید که باید بهتون تبریک بگم بخاطر اینکه شما حالا تنها کارتون اینه که منتظر نشونه های بزرگتر که برآورده شدن رویاتون هست باشید !

امروز میخوایم راجع به خدا صحبت کنیم. خیلی از ماها راجع به خدا خیلی سوالات داریم، تقریبا همه ما! خیلی وقتها این سوالاتمون رو از دیگران پرسیدیم و گاهی به جواب رسیدیم ولی گاهی جواب درستی نشنیدیم! اینکه از کجا معلوم اصلا خدا وجود داره؟ گاهی متاسفانه بزرگ ترها حتی دوست ندارند ما این سوالات رو بپرسیم که خدا وجود داره؟ خدا کیه؟ خدا چه شکلیه؟ خدا زنه؟ خدا مرده؟ و خیلی از سوالات دیگه و خیلی از سوالات یواشکی دیگه...

ما حتی گاهی اصلا جرات نداریم این سوالات رو از بزرگ تر ها بپرسیم، تا می پرسیم بهمون میگن خب اصلا نباید راجع به وجود خدا شک کنی و خدا هست. وقتی میگیم چرا میگین هست ؟ خیلی وقت ها بهمون جواب درستی نمیدهند ، ولی ما میخوایم امروز راجع به این سوالات یواشکی یک ذره بیشتر حرف بزنیم.

من خیلی ها رو توی زندگیم میشناسم که به کلمه ی خدا حساسیت دارند، دوست ندارند کلمه ی خدا رو بشنوند چون شک دارند اینکه اصلا خدا باشه! خدا نباشه! این که اصلا خدا کیه؟ من با اون دوستان هم هستم اتفاقا و مخصوصا با اون دوستان هستم . برای اینکه راجع به خدا صحبت کنیم دوست دارم از خودمون صحبت کنیم خوب ما یک آدم هستیم که خیلی پیچیده ایم که خیلی قشنگ ، خیلی سالم چشمامون میبینه ، گوشهامون میشنوه، میتونیم راه بریم، میتونیم حرف بزنیم و خیلی از کارهای دیگه… خیلی پیچیده هستیم . نسبت به خیلی از جانوارها ، خیلی بزرگ هستیم مثلا نسبت به مورچه ها و پرنده ها خیلی بزرگیم (منظورم اینه که اندازمون بزرگه) ولی بیاید اندازه خودمون رو با اتاقی که درش هستیم مقایسه کنیم ، نسبت به اون اتاق خیلی کوچیک هستید. حالا یه پله بالاتر میریم اندازه تون رو نسبت به کل خونتون مقایسه کنید حالا نسبت به ساختمونی که توش زندگی میکنید مقایسه کنید و بعد اندازه خودتون تصور کنید و ببینید که خونه چقدر بزرگه و شما نسبت به اون ساختمون چقدر کوچکید! حالا خودتون رو تصور کنید نسبت به شهرتون ببینید شما توی شهرتون تقریبا مثل یک نقطه اید، حالا کشورتون ، در مقایسه با کشورتون حتی یک نقطه ی کوچیک هم نیستید اصلا به چشم نمی یاید! حالا کره ی زمین رو تصور کنید و با اندازه خودتون اندازه اش رو مقایسه کنید!! بالاتر برید با آسمون با ستاره ها با کل این دنیا!!!...

میبینیم که ما چقدر و چقدر و چقدر کوچیکیم حتی انداره ی یک نقطه هم نیستیم. به این تصویر نگاه کنید که اندازه کره زمین رو در منظومه شمسی نشون میده، اندازه ی کره ی زمین توی دنیا حتی اندازه یک نقطه هم نیست و کره ی زمین که اینقدر از ما بزرگتره توی دنیا هم اندازه یک نقطه هم نیست، حالا فکر کن منی که توی شهرم اندازه یک نقطه هم نیستم توی دنیا چقدر کوچکم!!!!!

آموزش قانون جذب و مثبت اندیشی به کودکان و نوجوانان

این رو هم فکر کنم همه قبول داشته باشید که یک چیزایی توی این دنیا هست ، یک اتفاق هایی توی این دنیا میفته که خیلی بیشتر از حد و اندازه ی ما آدم هاست . خیلی بیشتر از توان تصور ماست ، تو این دنیا یک اتفاقهایی میفته که اصلا آدم هیچ کاری نمی تونه براشون بکنه ، برای نیفتادنش! یا برعکس یک اتفاق هایی نمیفته که آدم هر کاری میکنه که اون اتفاق بیفته ولی باز هم نمیشه...

کی واقعا این اتفاق ها رو مدیریت میکنه؟

کی راجع به این اتفاقات تصمیم میگیره؟

یعنی همه ی این اتفاقات همین جوری شانسی اتفاق میافتند!

یعنی اینکه من مثلا یک چیز خوب میشنوم خوشحال میشم و یک چیز بد میشنوم ناراحت میشم شانسیه؟

شانسیه که وقتی من انرژی مثبت میگیرم حالم خوب میشه و موقعی که حرف بد میشنوم حالم بد میشه؟

اینها همش شانسیه یا اینکه نه واقعا انگار این دنیا یه نظمی داره، این دنیا یک حساب کتابی داره!!

خیلی ها میگن این دنیا همش شانسیه ، من نمیتونم باور کنم چطور میتونه شانسی باشه ولی اینقدر دقیق باشه؟!

اینقدر قشنگ بشه توی قلک خوبی های دنیا سکه ی محبت انداخت و جوابش رو پس گرفت ، این قدر قشنگ هر روز میدونیم فردا صبح خورشید طلوع میکنه ، چرا یک روزی از این روزها اتفاق نمی افته که شانسی خورشید اون روز طلوع نکنه؟! مگه نمیگن این دنیا همش شانسیه!!

پس من نمیتونم باور کنم که این دنیا همش شانسیه. من اعتقاد دارم که توی این دنیا به این بزرگی یک نیرویی هست که خیلی خیلی خیلی بزرگ تر از تصور منه، یک نیرویی هست که اتفاقا این نیروی بزرگ چیزهای خوب دوست داره یعنی دوست داره من خوشحال باشم، دوست داره من کارهای خوب انجام بدم، دوست داره من حرفهای خوب بزنم، خیلی ها اسم این نیروی بزرگ رو میذارن خدا !! یکسری های دیگه اسمشو گذاشتن کائنات، و اسم های خیلی زیاد دیگه ایی براش گذاشتن .

من راجع به اون نیروی بزرگ صحبت می کنم، فکر میکنم هیچ کدوم از ما نباشیم که شک داشته باشیم به وجود یک این نیروی بسیار بزرگ ، همون نیروی بزرگی که هر چیزی که هست و هر اسمی که داره ، توی دلتون ، ته ته های دلتون میدونید وجود داره. راستش رو بخواید هیچکس به قطعیت نمیدونه که اون نیروی بزرگ کیه یا چطوریه ولی همه با تجربه هایی که در زندگیمون و در قلبمون داریم میدونیم که هست ولی هیچ کس او رو بدرستی نمی شناسه چون از تصور ما خیلی بزرگتره و چون اینقدر بزرگه که ما حتی نمیتونیم درست بفهمیمش ولی میتونیم درکش کنیم و میدونیم که هست. توی مطالب اول براتون مثال زدم و گفتم که وقتی برق هست و کلید برق رو میزنیم میدونیم که لامپ روشن میشه با اینکه ما نیروی برق نمیبینیم ولی میدونیم که هست ، در مورد خداوند هم این مثال درسته چونکه همه ما با قلبمون میدونیم که هست و بر اساس غریزه مون در لحظات سخت مخصوصا بهش پناه میبریم اما تا حالا هرگز کسی او رو ندیده. ما میدونیم که هست با اینکه حتی نمی دونیم چه جوریه! چه شکلیه! حتی نمیدونیم دقیقا کیه! نمیدونیم زنه یا مرده حتی نمیدونیم اصلا شبیه چیه! ولی مطمئنیم که هست برای بودنش هر طرف که نگاه کنید هزاران هزارتا دلیل وجود داره، ما میتونیم در درونمون حسش کنیم و هر چه بشتر درس های قانون جذب رو پیش بریم خواهید دید که عمیق تر حسش میکنیم.

راجع به اسمش هم من هیچ اصراری ندارم میتونید شما بهش بگید خدا و یا هر اسم دیگه ای که میخواید صداش کنید ولی اون چیزی که مشخصه اینه که وجود داره!! ما اینجا اسمش رو میگیم خدا که همه بشناسیمش که همه بدونیم با کی هستیم اما ما داریم راجع به بزرگترین نیروی دنیا صحبت میکنیم ما داریم راجع به همونی صحبت میکنیم که هر روز صبح با قوانینی که برای ما گذاشته مطمئنیم که خورشید طلوع میکنه، ما داریم راجع به همونی صحبت میکنیم که مهر و محبت مادر رو توی این دنیا برای ما گذاشته، ما داریم راجع به همونی صحبت میکنیم که هر موقع حتی اونایی که میگن ما به خدا اعتقاد نداریم توی سختی می افتیم همیشه صداش میکنیم، ما داریم راجع به خدای محبت ها و مهربانی ها صحبت میکنیم.

پس جواب سوالاتمون این شد ما واقعا نمیدونیم که خدا کیه چون خیلی بزرگتر از اون چیزی هست که ما بتونیم تصورش کنیم ولی میدونیم که هست و ما رو اسمش خدا گذاشتیم به خاطر اینکه بشناسیمش وگرنه هیج فرقی نداره که اسمش چی باشه مهم اینه که بزرگترین نیروی این دنیاست و همیشه مراقب ماست .

کودکان آفتاب ، مثبت اندیشان و قانون جذبی های عزیزم خیلی دوست دارم و همتون رو به همین خدای بزرگ میسپارم خدا نگهدارتون.

مریم اقبال

۱۹ آبان ۱۳۹۷

تازه ها در کودک آفتاب

داستان بچگانه آموزنده

موشی که...

همه رده های سنی کودک