پرورش توانایی های کودکان و نوجوانان

قدیم تر ها والدین با زور اصرار و هر راهی که به ذهنشان می رسید ، میخواستند فرزندشان همانی شود که آنها میخواهند. به قول خودمان همه یا دکتر می خواستند یا مهندسی چیزی...

حالا اما خدا رو شکر ذهن اغلب پدر و مادر ها باز شده است ، دیگر این فریب قشنگ بچه مهندس و دکتر داشتن ، رنگ باخته است. اما خب هنوزم مشکلاتی هست ! یکی از سوالاتی که بسیار از من پرسیده میشود اینست که چطور بدانم استعداد کودک و یا نوجوان من در چه زمینه ایی است که بخواهم آن را پرورش دهم؟! والدین بسیاری از این شکایت دارند که فرزند ما خودش هم نمی داند چه دوست دارد ، گاها شده با اصرار به ما گفته که مثلا کلاس موسیقی دوست دارد ، او را در کلاس موسیقی ثبت نام کرده ایم اما بعد از مدت کوتاهی خسته شده و گفته نه من این ساز را دوست ندارم و چه چه....

و جواب من تنها یک چیز است ، خودتان و فرزندتان آگاه بمانید ، جالب است که ما برای همه چیز آموزش می بینیم اما برای موفق شدن و رسیدن به اهدافمان هیچ آموزشی نمی بینیم . آموزش ببینید و کتاب بخوانید آنگاه خواهید دید که در همان زمان که باید فرزندتان و استعدادش شکوفا میشود ، طوری که خودتان هم انگشت به دهان می مانید!

و اما اولین قدم برای موفقیت داشتن روح و روان سالم است.

فرزندی که ذهنش درگیر مشکلات و ناگفته ها و غم و خشم درونی نباشد ، روح و ذهنش یکی میشود و آماده می شود برای اوج گرفتن!!!

در این بخش به کمک شما می آییم تا نیاز های فرزندتان را بشناسید و بستر را مهیا کنید برای سلامت و آرامش ذهنش ، قول میدهم با پیگیری درس های این بخش ذهن خودتان هم آرام تر شود چه برسد به فرزندتان ...

ذهن که ساکت شد می رویم سراغ صفحه بعد یعنی مثبت اندیشی برای کودکان و نوجوانان و ذهن ساکتشان را پر میکنیم از چیزهای خوب و اینجاست که آغاز پرواز است ...

لازم به یادآوریست که تمام آموزش های این سایت در کانال تلگرامی کودک آفتاب بصورت ویس و گاها کاملتر موجود میباشند. پس برای عضویت در کانال کودک آفتاب تردید نکنید.

شیوه صحیح پرورش کودکان و نوجوانان خانواده - قسمت اول

به نام خدا سلام عرض می کنم خدمت شما همراهان گرامی سایت و کانال تلگرامی کودک . آفتاب سید علی بهشتی هستم کارشناس ارشد مشاوره و راهنمایی گفتیم که هر انسانی از بدو تولد وارد فرایند زندگی می شود و به نوعی هویت درونی و بیرونی کسب می کند و در واقع بعد از سن بلوغ فرد دارای یک هویت نسبتا کاملی هست که می تواند با این هویتی که از خودش دارد با شناختی که نسبت به خودش دارد برای ازدواج اقدام کند. در واقع اگر هویت من بعد از سنین بلوغ و بعد از جوانی شکل نگرفته باشد ممکن هست که وارد رابطه هایی بشوم که این رابطه ها برای من ایجاد هویت کنند بنابراین در انتخابم ممکن هست که دچار اشتباه شوم ، ممکن هست که تمرکزم روی مواردی باشد برای انتخاب همسر که آن موارد در واقع بیشتر به من هویت می دهند تا اینکه قرار باشد من در کنار آن فرد احساس بهتری داشته باشم یا آن فرد باعث باروری و تعالی من شود ، خوب چه اتفاقی می افتد تصور کنید که من تمایل زیادی دارم به این که پول داشته باشم و پول قرار هست به من نوعی هویت دهد یا مدرک تحصیلی به عنوان یک هویت بیرونی برای من خیلی ارزش و جایگاه ویژه ای داشته باشد ، طبیعتا من با افرادی وارد رابطه می شوم یا تمایل به رابطه با افرادی را دارم که از جایگاه تحصیلات خوبی برخوردار باشند یا به یک مقدار مشخصی از ثروت دست یافته باشند . برای اینکه حالا قرار است آن افراد به من هویتی دهند ممکن هست شکل بیرونی افراد و ظاهر افراد برای من جذاب باشد چون من در کنار آنها قرار است برای خودم یک هویتی بسازم بنابراین اگر من به یک هویت مشخص و یک هویت متعالی دست پیدا نکرده باشم طبیعتا در انتخابم برای ازدواج ، رابطه ی عاشقانه ، یا رابطه ی رمانتیک دچار مشکل می شود .

خوب امروز می خواهیم در مورد هویت نوجوانی که شکل گرفته است و فرد آمادگی ورود به رابطه ی عاطفی را دارد صحبت کنیم در واقع ما تصورمان را بر این می گذاریم که فرد در دوران کودکی یک فرایندی را طی کرده است و امروز به یک هویتی فردی رسیده است و الان می خواهد وارد یک رابطه ی رمانتیک با جنس مخالف شود طبیعتا وقتی ما با یک فردی وارد رابطه می شویم در واقع تشکیل خانواده می دهیم خانواده یک سیستم است امروزه اعتقاد بر این هست که خانواده یک سیسستمی است که از اعضای مشخص و مستقل تشکیل شده است ولی هدف یک خانواده یک هدف متعالی هست یعنی همه ی افراد در کنار همدیگر تلاش می کنند تا آن خانواده به یک هدف متعالی تر دست پیدا کند در واقع ما تکمیل کننده ی همدیگر هستیم ما وقتی با یک فردی ازدواج می کنیم هردو سعی می کنیم که در کنار همدیگر به نوعی باعث باروری و تعالی یکدیگر شویم پس خانواده یک سیستم است برای مثال برای اینکه این موضوع برای شما جا بیفتد برای شما یک مثال میزنم تصور کنید یک ماشین یا یک خودرو را که ازقطعات مختلفی تشکیل شده مثل لاستیک ، مثل بدنه ، موتور ، سیستم ترموز ، سیستم احتراق ، صندلی ها و فرمان همه این اعضا یک سری کارها و نقش های مخصوصی را دارند همه ی این بخشها قرار هست یک کار مشخصی را انجام دهند ولی در نهایت خود خودرو یک هدف متعالی تر دارد و این آن است که به ما کمک کند که کارهای خودمان را انجام دهیم ، به ما کمک می کند که بارهایی که نمی توانیم خود آن ها را حمل کنیم ، حمل کنیم یا مسافت هایی را که در مدت زمان کوتاه نمی توانیم طی کنیم با خودرو آن را طی می کنیم در واقع هیچکدام از وسایل خودرو به تنهایی ما را به خواسته ی خودمان نمی رساند همه ی قطعات خودرو وقتی سرجای خودشان قرار می گیرند و کارشان را درست انجام می دهند آن موقع ما به آن خودرو می گوییم یک خودرو سالم که می توانیم از آن خودرو استفاده کنیم برای رفع نیازهای خودمان یا دسترسی به خواسته های خودمان ، خانواده هم دقیقا یک همچین چیزی است ما اعضای متفاوتی داریم مثل پدر و مادر و فرزندان که قرار است در یک بستری دور همدیگر جمع شوند و هر فردی نقش های متفاوتی میتواند داشته باشد ولی نقش های متعلق به خودشان را دارند و وقتی همه ی افراد خانواده نقش های خودشان را خوب بازی کنند ما با یک خانواده سالم مواجهیم در واقع همه ی اعضای خانواده می توانند در همدیگر تاثیر بگذارند اگر موتور خودرو خوب کار نکند در واقع آن خودرو هیچوقت حرکت نمی کند و ممکن هست روی بقیه ی قسمت های خودرو را هم آسیب وارد کند وقتی در یک خانواده یکی از اعضای خانواده کارش درست نیست یا یک اختلال روان شناختی دارد یا یک بیماری جسمی دارد می تواند در عملکرد بقیه ی اعضای خانواده تاثیر بگذارد وقتی یک خانواده میزان مشخصی از یک درآمد را ندارد و به نوعی از کمبود در آمد رنج می برد می تواند تمام اعضای خانواده را دچار مشکل کند وقتی خانواده امنیت های لازم را مثل امنیت های بهداشتی ، درمانی ، آموزشی ندارد ممکن هست در ساختار خانواده و عملکرد کلیه ی اعضای خانواده تاثیر بگذارد بنابراین خانواده مجموعه ای از اعضاست که هر عضوی باید در کنار عضوهای دیگر نقش های خودش را به درستی انجام دهد تا ما با یک خانواده ی سالم و پایدار و سازنده روبه رو باشیم.

استاد سید علی بهشتی

۲۷ دی ۱۳۹۷

بحران دوران بلوغ و روانشناسی

شیوه صحیح پرورش کودکان و نوجوانان هویت

سلام عرض می کنم خدمت شما همراهان گرامی من سید علی بهشتی هستم کارشناس ارشد مشاوره و راهنمایی ، موضوع امروز ((هویت)) است . در واقع ما به دنبال هویتی هستیم در زندگی تا بتوانیم بر مبنای آن هوی ، به زندگی خودمان رنگ و بو و معنا بدهیم ، در واقع زندگی خودمان را رنگ آمیزی بکنیم . هویت به ما کمک میکند که بدانیم چه کسی هستیم ، برای چه در حال زندگی هستیم و اهداف و آینده ی ما در واقع شامل چه چیزهایی می شود . هویت به نوعی جهان بینی ما به خودمان و دنیای پیرامونی است که در آن زندگی می کنیم . خوب برای اینکه این هویت را مشخص کنیم ما از بدو تولد در خانواده یک سری ویژگی های فردی داریم که با آنها به دنیا می آییم ، در واقع نقشه ی ژنتیک ما هست و آن چیزی هست که به صورت ثابت در ساختار شخصیتی ما هست ، مثل خلق و خوی ما ، مثل بهره ی هوشی ما ، طبیعتا به محض اینکه وارد محیط خانواده می شویم تاثیر عوامل محیطی هم در زندگی ما پر رنگ می شود .

خوب خانواده به خصوص والدین بر ما تاثیر می گذارند یعنی یک سری باورها ، اعتقادات و افکار خودشان را خواسته یا ناخواسته به ما انتقال می دهند ما از طریق دیدن ، از طریق شنیدن ، از طریق لمس کردن و از طریق چشیدن و بویایی اطلاعات را از محیط پیرامونمان می گیریم در واقع ما از طریق حواس پنج گانه با محیط پیرامونمان ارتباط برقرار میکنیم ، ما والدینمان را می بینیم بنابراین ارزش های آن ها به عنوان ارزش هایی که قابل مشاهده هستند را یاد میگیریم ما رفتارهای آنها را می بینیم بنابراین آنها را به عنوان الگوهای رفتاری در زندگی در ذهن خودمان ضبط بکنیم . تاثیر دیدن و شنیدن البته بیشتر از بقیه ی حواس برای یادگیری است ، ما وقتی که این دوران را می گذرانیم در واقع ذهن ما در حال جمع آوری اطلاعات از محیط پیرامونمان است و در واقع آن اطلاعات باعث می شوند که ما نسبت به خودمان نگاه متفاوتی داشته باشیم یک نگاه خاص داشته باشیم . همچنین نگاه ما نسبت به محیط پیرامونمان و افرادی که در زندگی ما نقشی دارند متفاوت است ، کما اینکه ما با افراد دیگر کاملا ممکن است یک موضوع را متفاوت ببینیم حتی با برادر و خواهرامان ! در واقع آن چیزی که در ذهن ما نقش میگیرد بخشی از هویت ما هست که با آن وارد زندگی عامیانه یا وارد زندگی اجتماعی می شویم.

خوب این هویت معمولا دو بعد دارد ، یعنی یک ((بعد درونی و یک بعد بیرونی)) ، بعد بیرونی را خیلی خوب میتوانیم توضیح بدیم در واقع آن چیزی که به عنوان هویت بیرونی ما بهش اشاره می کنیم شامل سوال هایی که شما خودتان می توانید به آن ها پاسخ دهید ، مثل نام و نام خانوادگی شما ، سن شما ، قد و وزن شما ، تاریخ تولد و جنسیت شما ، نژاد ، ملیت و قومیت شما ، دین شما و تحصیلات شما، اینکه جزء کدام یک از طبقات اجتماعی هستید ، شغل شما چه چیزی هست و میزان درآمد ماهیانه شما چقدر هست، اموال منقول و غیرمنقول شما ، تعداد افراد خانواده ی شما چند نفر هستند ویژگی بارز فرزندانتان مثل تحصیلات ، جایگاه اجتماعی شما ، موفقیت ، همسرتان دارای چه ویژگی هایی است ، شغلش ، خانواده ، جایگاه اجتماعی او ، میزان تحصیلات او و در واقع پاسخ های به این سوالات بخشی از هویت بیرونی ما هست که اتفاقا ما خیلی راحت تر می توانیم با پاسخ به این سوال ها خودمان را به یک فرد بیرونی یا یک سازمان یا یک موسسه معرفی کنیم. این ها هویت بیرونی ما هست ولی یکی از مهم ترین بخش های هویت ما هویت درونی هست، یعنی آن برداشتی که نسبت به خودمان و خلقیات خودمان و ویژگی های فردی خودمان داریم برای اینکه این هویت درونی را بتوانید خوب بشناسید و در واقع آن یک حالت چالش بر انگیز برای شما داشته باشد تصور کنید که یک موجود فضایی وارد سیاره زمین شده است و با شما در یک موقعیتی روبه رو میشود و از شما سوال می پرسد که شما چه چیزی هستید در واقع سوال هایی که در بالا شما پاسخ دادید هیچ کدام برای یک فرد فضایی که از یک سیاره دیگر آمده است معنا و مفهومی ندارد و او نه می داند شغل چیست نه می داند اسم و فامیل شما چه هست! نه جایگاه اجتماعی را میشناسد در واقع آن سوال هایی که در قبل مطرح شد برای این فرد نامفهوم هست حالا شما باید سعی کنید که خودتان را برای این فرد تعریف که معیاری از دنیای ما ندارد معرفی کنید .

طبیعتا کار یکمی سخت می شود برای اینکه ما باید نسبت به خودمان شناخت کاملی داشته باشیم پاسخ به سوال هایی که در ادامه به شما ارائه می شود می تواند به شما کمک کند که هویت درونی خودتان را هم بشناسید برای مثال خلق و خوی شما از دوران کودکی تا کنون چه بوده است ؟ خلق و خوی عصبی داشتید یا آرام بودید ، خجالتی بودید ، آیا فرد درونگرایی هستید یا برون گرا ؟ یعنی انرژی روانی شما در زمانی که تنها هستید بیشتر افزایش پیدا می کند یا برای مثال وقتی که در طبیعت یا یک گروه هستید سطح انرژیتان بالا می رود. نکات و ویژگی های مثبت و منفی شما چیست ؟ چه احساسی در شما ایجاد میکند ؟ چه ارزش هایی در شما دیده میشود ؟ خط قرمز های شما در امورات مذهبی چیست ؟ خط قرمز شما در امور اخلاقی چیست ؟دیگران چه محاسن و چه معایبی را در شما می بینند ؟ آرزوهای شما از دوران کودکی تاکنون چه بوده است ؟ تخیل شما از دوران کودکی تا الان چه فرقی کرده است ؟ پس تخیلات خودتان را هم می نویسید، به چه چیزهایی علاقه دارید ، استعداد شما در چه مواردی است ؟ فرقش این هست که ما ممکن هست که سطح علاقه مندی های زیادی داشته باشیم ولی وقتی که بحث استعداد می آید طبیعتا ما در همه ی زمینه ها استعداد نداریم پس علایقمان با استعدادمان وقتی یکی بشود ما به تعداد محدود میرسیم ، چه مهارت هایی را تاکنون کسب کرده اید ؟ مهارت یعنی اینکه ما یک حرفه یک شغل یا یک هنر را به صورت تکرار زیاد داشته باشیم در آن ، به نوعی به مهارت رسیده باشیم یعنی فرآیند انجام کار برای ما خیلی جا افتاده باشد. در واقع ما به این افراد میگوییم افرادی که مهارت دارند مثل مهارت در آشپزی یا مثلا مهارت در تعمیرات لوازم برقی ، میتواند این مهارت حتی نوشتن نامه نگاری هم باشد تا چه اندازه احساس موفقیت در شغل ، تحصیل و خانواده و اجتماع می کنید ، تفریحات مورد علاقه ی شما چیست ؟ علایق و تمایلات جنسی شما چگونه است؟ تمایلات طبیعتا از میل می آید یعنی میل جنسی شما کم هست ؟ متوسط هست ؟ زیاد هست ؟ علایق بر میگردد به تمایلاتی که ما نسبت به جنس مخالف داریم ، ممکن هست تمایلات جنسی ما به یک فردی با تفاوت سنی مشخص باشد ممکن هست که اصلا تمایلات و علایق ما به امور جنسی با موجودات یا با اشیای دیگر باشد طبیعتا این ها را در بحث اختلالات جنسی می توانیم بررسی کنیم ولی الان مهم این هست که اطلاعات شما در مورد مسائل جنسی خودتان به چه مقدار هست ؟ مهم ترین ترس های شما در زندگی چه چیزهایی هست ؟طبیعتا همه ی ترس های خودتان را می توانید بنویسید ولی مهم ترین هاش را در اینجا به عنوان پاسخ به این سوال قرار بدهید از چه چیزهایی بیشتر عصبانی و خشمگین میشوید ؟ در واقع یک سری مسائل بیرونی بیشتر باعث عصبانیت ما می شوند چه جیزهایی باعث غم و اندوه در ما می شوند ؟ چه چیزهایی بیشتر در ما باعث شادی می شود ؟ چه چیزهایی سطح انرژی خوشحال بودن ما را بالا میبرد ؟ آیا نسبت به خودمان احساس رضایت و ارزشمندی داریم ؟ اهداف و برنامه های ما برای اینده چیست ؟نگرش ما به جنس مخالف می تواند سوال بعدی باشد دیدگاه و نگرش ما نسبت به جنس مخالف در زندگی چیست ؟ اینکه در آینده قرار هست که من چه کاری انجام دهم یعنی اهداف و برنامه های من برای آینده چه چیزی است ؟ اگر امروز روز آخر زندگی من باشد دوست دارم چگونه زندگی بکنم ؟ اگر امروز بخواهم برای خودم یک وصیت نامه بنویسم چه چیزهایی را در آن وصیت نامه خواهم نوشت و در نهایت پاسخ به این سوال که آیندگان در مورد من چه خواهند شنید و من را چگونه خواهند دید؟ می تواند به شما یک نوع هویت داخلی بدهد .

در واقع هویت درونی آن چیزی هست که از درون ما میجوشد و باید خیلی در موردش اطلاعات بیشتری کسب کنیم برای اینکه هرچقدر در این بخش قوی تر شوید نیازتان به هویت بیرونی کمتر می شود عوامل بیرونی میتوانند تغییر کنند ولی عوامل درونی معمولا ثبات دارند ما میتوانیم این هویت درونی را پرورش دهیم تقویتش کنیم و در واقع عوامل بیرونی یا هویت بیرونی به عنوان تکمیل کننده ی این هویت درونی وارد عمل بشوند نه خودشان به عنوان هویت کام و تمامی که ما در زندگی از خودمان انتظار داریم در واقع اگر برای مثال شغل شما به شما هویت بدهد با از دست دادن شغلتان شما هویت خودتان را از دست بدهید و احساس پوچی کنید اگر پول قرار است به شما هویت بدهد یا افراد خانواده یا فرزند به شما هویت بدهد با از دست دادن آنها ممکن هست شما یک حالتی از ورشکستگی روحی و روانی برای شما ایجاد بشود بنابراین هویت باید اوجش و تمرکزش روی هویت درونی باشد و هویت بیرونی خودمان در واقع تکمیل کننده ی هویت درونی باشد هر زمانی که هر چیزی از هویت بیرونی را از دست دادیم دیگر ورشکست نمیشویم چون ما یک هویت درونی داریم که میدانیم این هویت درونی می تواند ساختار شخصیتی ما را در بدترین شرایط و بحران ها حفظ کند ممنون و سپاسگزارم و همه ی شما کودک آفتابی های عزیز را به خدا میسپارم .

استاد سید علی بهشتی

۰۸ دی ۱۳۹۷

بحران دوران بلوغ و روانشناسی

شیوه صحیح پرورش کودکان و نوجوانان خانواده ناکارآمد و بخش پنجم و پایانی

به نام خدا سلام عرض می کنم خدمت شما همراهان گرامی سایت کانال تلگرامی کودک آفتاب ؛ در بخش پنجم خانواده های ناکارآمد ما با خانواده هایی روبه رو هستیم که ویژگی قالب آنها عصبانیت و پرخاشگری ، توقعات غیرواقع بینانه و غیرمنطقی است .

در این خانواده ها گاهی اوقات تنبیه صورت میگیرد ، حالا این تنبیه می تواند جسمی باشد یا می تواند عاطفی و احساسی باشد ، در این خانواده ها تاکید بر عملکرد عالی و بی نقص هست ، در این خانواده ها خیلی بر وظیفه شناسی تاکید میشود ، به پیروی از قوانین ، که اگر از این قوانین تخطی کنید طبیعتا مورد تنبیه قرار می گیرید در این خانواده ها تاکید بر این است که هیجانات را پنهان کنید ، ابرازشان نکنید و تاکید می شود که از اشتباهات کوچک هم خودداری شود . خوب در این خانواده ها ممکن است ما با فرزندانی روبه رو شویم که خیلی منفی گرا و بدبین هستند آنها بیشتر بر روی جنبه های منفی زندگی متمرکز می شوند مثل درد ، دلخوری ، فقدان ها ، عدم توافق ، تعارض ، احساس گناه ، مشکلات حل نشده ، اشتباهات ، خیانت ، در واقع آنها در بیشتر روز به اشتباهات منفی به شکل بدبینانه ای متمرکز می شوند ؛ خوب مشخصه این افراد هم این هست که دائما نگران هستند ، دائما گوش به زنگ هستند که مبادا اتفاقی بیفتد ، دائما غر میزنند و در زندگیشان دچار بلاتکلیفی هستند خوب ممکن هست در این خانواده ها با فرزندانی روبه رو شویم که هیجانات خودشان را ابراز نمی کنند یعنی از بروز خشم جلوگیری می کنند حتی از تکانه های مثبتشان مثل خوشحالی ، محبت ، مسائل جنسی و بازی کردن را هم سعی می کنند ابراز نکنند . بچه هایی که خیلی به شدت بر عقلانیت تاکید دارند و هیجانات خودشان را نادیده میگیرند، خب هدفشان چیست ؟ هدف این هست که دیگران آنها را طرد نکنند یا احساس شرمندگی باعث از دست دادن کنترلشان روی هیجاناتشان را تجربه نکنند .

ممکن هست در این خانواده ها با بچه هایی روبه رو شویم که معیارهای سر سختانه دارند آنها به شدت یک چهارچوب ذهنی قوی دارند و همه چیز را فقط در همین قالب فکری باورها و اعتقادات و ارزش های خودشان را می پذیرند ، معیار های بلند پروازانه دارند ، در مورد رفتار وعملکرد خودشان و دیگران کاری میکنند که دیگران از آنها انتقاد نکنند در واقع هدفشان از این سخت گیری این هست که دیگران آنها را انتقاد نکنند یا مورد تنبیه واقع نشوند. خب این مسئله ممکن هست به شکل بی نقص گرایی خودش را نشان بدهد یعنی آدم هایی که خیلی به جزئیات دقیق هستند و خیلی بیش از حد عملکرد خودشان را با دیگران حتی در جزئیات مقایسه میکنند ، ممکن است به شکل قوانین غیر قابل انعطاف و یا به شکل باید ها و نباید ها خودشان را نشان بدهند . در واقع ما شاهد این هستیم که کودکان این خانواده خیلی معیارهای غیر واقع بینانه ای در مسائل اخلاقی ، فرهنگی ، مذهبی ، درسی ، حتی در رابطه با دیگران ممکن است داشته باشند و از آن قوانینشان ممکن است کوتاه نیایند و این قوانین معمولا قوانین کمال گرایانه ای هست ، ممکن است که این معیار سرسختانه به شکل دغدغه در زمان و کارآمدی باشد در واقع آنها دائما نگران زمان از دست رفته اند که نتوانسته اند به آن چیزی که می خواهند برسند و کارآمدی لازم را از خودشان نشان بدهند ما ممکن است در این خانواده ها با فرزندانی روبه رو شویم که به شدت به تنبیه اعتقاد دارند یعنی اینکه باورشان این است که آدم هایی که اشتباه می کنند باید شدیدا تنبیه بشوند و همین حس را در مورد خودشان هم دارند یعنی اگر اشتباهی می کنند به شدت خودشان را سرزنش و تنبیه میکنند. در مورد دیگران هم به همین شکل بنابراین اگر کسی با آنها در رابطه باشد و دچار اشتباه شود ممکن است به شدت مورد پرخاشگری و حتی تنبیه بدنی و فیزیکی قرار بگیرد معمولا این بچه ها اهل همدلی با دیگران نیستند مشکلات دیگران را نادیده میگیرند شرایط را نمی توانند تحلیلی کنند ، بررسی کنند و طبیعتا از اشتباهات خودشان و دیگران هم نمی توانند چشم پوشی کنند .

خوب خانواده ی کارآمد چیست ؟! با این توضیحاتی که دادیم خانواده کارآمد ، خانواده ای است که به بچه اجازه دهد که هیجانات خودش را ابراز کند ما بهتر است به جای اینکه مانع ابراز هیجان بشویم به فرزند ی خود یاد بدهیم که مثلا هیجان خشمش را چگونه ابراز کند و چگونه بروز دهد که به خودش و به دیگران خسارت نزند ما بهتر است به فرزند ی خود آگاهی دهیم که این ابراز هیجاناتش می تواند چه تبعات مثبت و منفی داشته باشد ولی مانع ابراز آن هیجان نشویم و در آخر خانواده ای کارآمد است که قوانین منعطف دارد یعنی اینکه قوانین سفت و سخت و چهارچوب محکمی برای خانواده ها قرار نمی دهد ، طبیعتا هر زمان دیگری که دیگران اشتباهی بکنند از آن اشتباه فاجعه درست نمی کنند به آدم ها اجازه می دهد اشتباه کنند خیلی به عملکرد بی نقص تاکید ندارد بلکه به این تاکید دارد که کودکش فرآیند رشد را طی بکند یعنی اینکه از اشتباهاتش یک تجربه کسب کند ، خانواده ای کارآمد است که اجازه ندهد که هیجانات پنهان بشوند بلکه اجازه تخلیه این هیجانات را به فرزندش میدهد و میتواند آن را درک کند و به چهار هیجان اصلی یعنی خشم ، ترس ، غم و اندوه و شادی را می توانیم در این خانواده ها ببینیم طبیعتا این خانواده ها از اشتباه کردن نمی ترسند به بچه اجازه می دهند رفتار هایی انجام دهد ، تجربه هایی انجام دهد ، کنجکاوی کند و از اشتباهاتش درس بگیرد ، خوب طبیعتا اگر یک همچین اتفاق هایی بیفتد ما با بچه هایی مواجه هستیم که مثبت نگر هستند و هیجانات خود را ابراز می کنند ، معیارهای سرسختانه ندارند ، بلکه معیارهای آنها معیارهایی است که قابل انعطاف است .ما با بچه هایی مواجه هستیم که به خودشان و به دیگران حق اشتباه کردن و فرصت اشتباه کردن می دهند بنابراین آنها را تنبیه نمی کنند بلکه یادشان می دهند ، حتی به خودشان یاد می دهند که از اشتباهات خودشان برای رشدشان و آن چیزی که برای تعالی و رشد آنها کمک کند استفاده کنند .

خب جمع بندی این است که خانواده ی کارآمد خانواده ای است که می توانند یک فرزند کارآمد تحویل جامعه دهد ، فرزندی که بعد از سن بلوغ میتواند مستقل شود ، می تواند تشکیل خانواده دهد ، می تواند در شغلش آدم موفقی شود ، می تواند ازدواج کند و فرزند آوری داشته باشد و نسل بعدی آن هم نسل سالم تری است هم از نظر جسمی هم از نظر روان شناختی ، خانواده ی ناکار آمد همه ی بیماری های خودش را به خانواده و به نسل بعدی انتقال میدهد و ممکن است که سال ها بعد و نسل های بعدی ، ما یک دفعه شاهد این باشیم که یکی از این اعضای خانواده دچار یک اختلال حاد و شدید شود مثلا یک دفعه شاهد این هستیم که یک فرد یا یک عضو در این خانواده دچار اعتیاد میشود ، دچار اسکیزوفرنی میشود ، دچار پارانویام می شود و دچار بیماری های روان تنی شدید می شود در واقع وقتی یک بیماری نسل به نسل انتقال پیدا می کند ممکن است که در سال های بعد و نسل های بعد آن خانواده به شکل خیلی مشخص و بارزتری خودش را نشان دهد .

استاد سید علی بهشتی

۲۵ آذر ۱۳۹۷

بحران دوران بلوغ و روانشناسی

شیوه صحیح پرورش کودکان و نوجوانان خانواده ناکارآمد - بخش چهارم

سلام عرض می کنم خدمت شما والدین و کودکان و نوجوانان عزیز سایت و کانال کودک آفتاب ؛ موضوع خانواده ناکارآمد بخش چهارم ، خانواده هایی هستند که خیلی با قید و شرط کودک را می پذیرند یعنی اینکه به کودک می گویند که اگر این ویژگی ها را داشته باشی یا اگر این رفتار را نداشته باشی ما تو را می پذیریم ی دوست داریم . بی قید وشرط بچه را نمی پذیرند ؛ خانواده هایی که جنبه های مهم شخصیت طرف مقابل را فقط برای پذیرش دیگران مورد توجه قرار می دهند ( مثلا دائما جلوی فامیل یا جلوی اقوام کودکشان را با یک خصلت خاص می نامند و آن خصلت را بولد می کنند، آن توانمندی را خیلی بزرگ می کنند تا تایید دیگران و پذیرش دیگران را به دست بیاورند) ، خانواده هایی که اولویت را به نیازها و تمایلات دیگران می دهند تا خانواده خود ، معمولا این والدین بیشتر نیازهای دیگران برایشان مهم است تا بچه هایشان ، یا حتی ممکن است نیازهای خودشان را به نیازهای بچه هایشان ترجیح دهند .

طبیعتا این خانواده ها باعث می شوند بچه هایی درون آنها شکل بگیرند که ممکن است به شدت مطیع باشند یعنی اینکه تمایلاتشان ، ترجیحات شخصیشان ، تصمیماتشان را قورت بدهند و ابراز نکنند ، در واقع خودشان را نادیده می گیرند . اینها ممکن است هیجاناتشان را هم ابراز نکنند بنابراین شما با یک فردی روبه رو هستید که رفتار منفعلانه دارد و پرخاشگر است . طغیان های عاطفی دارد ممکن است که این فرد به شدت دچار علائم و بیماری های جسمی شود ، ممکن است به شدت احساس کمبود محبت کند ، ممکن است که برون ریزی نداشته باشد و باعث شود مواد مخدر مصرف کند یا الکل بخورد ، در واقع افرادی که شرایط به گونه ای برایشان پیش آمده است که مطیع شرایط خانواده هستند ( مطیع شرایط خانواده هستند یعنی اینکه خانواده اولویت دارد پس من باید خودم را نادیده بگیرم ) . این نادیده گرفتن طبیعتا یک سری خشم ایجاد می کند که ممکن است به شکل پرخاشگری ابراز شود یا به شکل اینکه فرد دچار بیماری های جسمی شود . طبیعتا بعضی از این آدم ها ممکن است برای سرکوب این خشم دست به رفتار های مثل سوء مصرف مواد یا دارو یا الکل بزنند .

خوب توی این خانواده ها ممکن است بچه هایی شکل بگیرند که به شدت ایثارگر هستند یعنی توجه افراطی دارند برای ارضای نیازهای دیگران و نیازهای خودشان را نادیده میگیرند این آدم ها به جای اینکه نیازهای خودشان برآورده کنند به شدت دنبال برآورده کردن نیازهای دیگرانند . خوب علت اینکه این بچه ها ایثارگری می کنند معمولا این است که می خواهند از آسیب رساندن به دیگران جلوگیری کنند ، اینها می خواهند احساس گناه را از خودشان دور کنند و این احساس گناه هم ناشی از خودخواهی هست در واقع اینها هرموقع می خواهند به خودشان فکر کنند و به نیاز های خودشان ، احساس گناه میکنند چون توی خانواده هایی بزرگ شدند که والدینشان همیشه از اینکه آنها به نیاز های خودشان توجه کنند آنها را سرزنش کردند و مورد انتقاد قرار دادند و این کار را ناپسند نشان داده اند ، بنابراین اینها به محض اینکه برای خودشان یک کار کوچک انجام میدهند احساس گناه و احساس خجالت درونشان شکل میگیرد . اینها خیلی دوست دارند که با افراد نیازمند ارتباط برقرار کنند ، بنابراین آدم های دردمند جذب خودشان می کنند حالا اینها میتوانند کسانی باشند که در زندگیشان دچار مشکلند یا از نظر مالی مشکل دارند یا آدم هایی که نیازمند کمک هستند . در این خانواده ها ممکن است بچه هایی شکل بگیرند که خیلی به توجه و جلب توجه دیگران و پذیرش دیگران اهمیت می دهند در واقع ما با بچه هایی روبه رو هستیم که نیاز به ارزشمندی و حس ارزشمندیشان را بیشتر از بیرون میگیرند یعنی بیشتر تحت تاثیر این هستند که دیگران در مقابل این رفتار چه واکنشی نشان می دهند و خیلی دوست دارند که تایید دیگران را جلب کنند یا توجه دیگران را جلب کنند .

اما چه رفتارهایی ما می بینیم !

تاکید افراطی این افراد بر مقام و منزلت و موقعیت اجتماعی ؛ ما با فرزندانی روبه رو هستیم که به قیافه و ظاهرشان خیلی اهمیت می دهند ، به آدم هایی که پذیرش اجتماعی، موقعیت های اجتماعی، پول ، پیشرفت و شهرت خیلی برایشان مهم است و زیر بنای همه ی اینها همان تایید دیگران یا توجه و پذیرش دیگران را به دست آوردند . خب طبیعتا با این توضیحات خانواده ای کارآمد است که بتواند کودک را بی قید وشرط بپذیرد یعنی به کودک این را بفهاند که تو خوب هستی و خارج از همه ی رفتارهایت و ویژگی های مثبت و منفی ات ، تو به خودی خود آدم ارزشمندی هستی و لایق احترام هستی . خانواده ای کارآمد است که همه ی جوانب های شخصیت کودکش را ببیند و به آنها توجه کند نه اینکه فقط یک بخشی که براش مهم است و به نظر آنها مثبت هست را تایید کنند ، طبیعتا خوب یا بدی وجود ندارد و بعضی از بچه ها ویژگی هایی دارند که جزء خصوصیات شخصیتشان است پس نباید آنها را مورد تایید یا تکذیب و تخریب قرار بدهیم و باید ساختار شخصیتی کودک را به همان شکلی که هست بپذیرند ، خوب طبیعتا خانواده ای کارآمد است که اولویت را به نیاز های خانواده ها و به خصوص کودکانشان دهد . طبیعتا کودکان اولویت بیشتری دارند و بعد والدین و بعد خانواده ی همسر و یا خانواده ی شوهر و اقوام و دوستان و بستگان بنابراین خانواده هایی که اولویت را به خانواده ی خودشان می دهند این کمک را به خانواده ی خودشان می کنند که از نظر روان شناختی سالم باشند آنها در بزرگسالی هم ایثارگر افراطی نمی شوند ، مطیع افراطی نمی شوند و برای پذیرش و جلب توجه دیگران هرکاری انجام نمی دهند و در واقع از نظر روان شناختی افراد سالم تری هستند.

استاد سید علی بهشتی

۰۱ آذر ۱۳۹۷

بحران دوران بلوغ و روانشناسی

شیوه صحیح پرورش کودکان و نوجوانان خانواده ناکارآمد - بخش سوم

با درود به خانواده های عزیز سایت و کانال کودک آفتاب امیدوارم بحث های روانشناسی ما تابحال مورد استفاده شما قرار گرفته باشد. بحث امروز خانواده ناکار آمد بخش سوم هست ، خب ما با خانواده هایی مواجه هستیم که ویژگی بارزشان سهل انگاری افراطی است ، خانواده هایی که دچار سردرگمی هستند یا حس میکنند از بقیه یک سر و گردن بالاترند و این حس برتری به بچه ها هم انتقال داده میشود . طبیعتا در این خانواده های سهل انگار یا خیلی حق بجانب ، ما شاهد بچه هایی هستیم که احساس حق به جانبی یا استحقاق و بزرگ منشی دارند و در واقع اینها احساس میکنند که از همه برترند ، از همه بهترند و هدف اولیه آنها پذیرفته شدن از سوی دیگران است . خب اینها توقع دارند که دیگران به خاطر آنها از خواسته ها و نیازهای های خود بگذرند ، توقع دارند که نیازهایشان برآورده شود بدون اینکه به این موضوع فکر کنند که چه تبعاتی برای دیگران خواهد داشت .

ما در جامعه شاهد افرادی هستیم که فقط به نیاز های خود نگاه میکنند و فقط دنبال برآورده شدن و رسیدن به خواسته های خود هستند و سایرین را نادیده میگیرند . بچه های این خانواده ها ممکن است در خویشتن داری و خود انضباطی مشکل داشته باشند یعنی آدم هایی که تحمل ناکامی ندارند و هیجانات و تکانه های درونیشان را نمیتوانند کنترل کنند. اینها به محض اینکه عصبانی میشوند ممکن است پرخاشگری شدید بکنند ، ترس های افراطی و خیلی واکنش های ترس شدید در این افراد دیده میشود. غم و اندوه یا خوشحالی را شدید ابراز میکنند و از حالت طبیعی خارجند، در واقع نمیتوانند خودشان را مدیریت بکنند حالا چه در بحث شادی چه در بحث ناکامی یا مباحثی که مرتبط با خشم و ترس است.

اینها درد نمیتوانند تحمل کنند و خیلی به خودشان نمیتوانند سخت بگیرند یا قدرت آن را ندارند که درد و غم را کنترل کنند یک نمونه بارزش را میتونیم در جوان هایی ببینیم که حاضر نیستند برای یک دوره ای از حقوق کمی برخوردار بشوند تا آموزش ببینند و بعد وارد یک شغلی پر درآمد بشوند. ما معمولا با جوان ها یا بزرگسالانی همراه هستیم که دنبال کارهایی هستند که خیلی زود بازدهی دهد و خیلی زود به درآمد برسد . اینها یعنی اینکه در این بخش ممکن است دچار مشکل شده باشند و نمی توانند برای یک مدت کوتاهی سختی تحمل کنند تا به یک لذت بزرگتر برسند، در واقع همان مثال قدیمی که اینها آدمهایی نیستند که یک سال نان و تره بخورند و بعد سال ها و شاید به اندازه ی تمام عمرشون نان و کره بخورند . (یک ضرب المثل قدیمی هست که میگوید یک سال بخوره نان و تره یک عمر بخور نان و کره یعنی یک سال سختی و مشقت تحمل کن و بعد راحتی بکش… )

این بچه ها توانایی ندارند یعنی اینکه اگر به آنها بگویید یک ساعت ساکت باش در عوض دوتا شیرینی میگیری ، میگوید نه یک دانه شیرینی بده ولی من دنبال بازی و سروصدا و لذت های دیگه هم خواهم رفت . خیلی اهل گذشت کردن از لذت های کوتاه مدت برای رسیدن به منافع بلند مدت نیستند برای همین توی سخت گیری هایشان پیامد های کوتاه مدت را بیشتر در نظر میگیرند تا پیامد های دراز مدت!

خوب بنابراین اگر بخواهیم بگوییم که خانواده ی کار آمد چه نوع خانواده ای هستند؛ خانواده ای که انضباط دارند، خانواده ای که محدودیت های منطقی را برای بچه ها اعمال میکنند ، مسئولیت پذیری به بچه ها یاد می دهند ، همکاری متقابل دارند و هدف دارند در زندگیشان و مواجه ی مناسبی هم با محدودیت های خانواده دارند. در واقع این والدین و این خانواده ها میتوانند به فرزندان خود کمک بکنند که به جای اینکه آدم های خود شیفته یا لوسی بشوند ؛ آدم های منطقی شوند و منافع جمع را در نظر بگیرند و درعین حال بتوانند خودشان را هم مدیریت کنند تا با تحمل ناکامیها با تحمل سختی ها با تحمل دردها به یک موقعیت بهتر و کار آمد تر و مثبت تر برسند.

استاد سید علی بهشتی

۲۲ آبان ۱۳۹۷

بحران دوران بلوغ و روانشناسی

شیوه صحیح پرورش کودکان و نوجوانان خانواده ناکارآمد - بخش دوم

با سلام به تمام والدین و فرزندان گرامی در کودک آفتاب .

در بحث خانواده های ناکارآمد؛ خانواده ی نوع دوم رو بررسی میکنیم، یعنی خانواده هایی که اعتمادبنفس کودک را کاهش میدهند . این خانواده ها خیلی گرفتارند، حالا یا در مسائل مالی یا شغلی گرفتارند یا درگیری های خانوادگی دارند.این خانواده ها بیش از حد از کودکانشان محافظت می کنند و دائما نگرانند کودکشان آسیب ببیند.این خانواده ها نمیتوانند کودکشان را تشویق بکنند که خودش کارهایی که خودش میتواند را انجام بدهد، انجام دهد و در واقع بیشتر او را محدود میکنند. خوب این خانواده ها در خودگردانی و عملکرد نادرست کودکان تاثیر گذار هستند! یعنی چه ؟ یعنی اینکه بچه های اینها ممکنه که احساس وابستگی و بی کفایتی بکنند، یعنی در انجام دادن مسئولیت های روزانه شان نمی توانند خوب رفتار کنند و همیشه منتظر کمک دیگران هستند و همیشه احساس می کنند که به اندازه کافی توانمندی برای رفع نیازها و رسیدن به خواسته های خود را ندارند ، بنابراین همیشه به دیگران وابسته اند. ممکنه این بچه ها نسبت به ضرر و بیماری حساس بشوند و در واقع این ها همیشه نگرانند دچار یک فاجعه ی مالی یا جانی بشوند. همیشه نگران اند که دچار بیماری های سخت لاعلاج بشوند. احتمال دارد بچه های این خانواده ها وابسته بشوند یعنی نتوانند از خانواده خود جدا شوند. این خانواده ها ، خانواده های در هم تنیده نام دارند یعنی افراد خیلی به شدت در کار همدیگر دخالت میکنند و نمی گذارند که فرد احساس استقلال و یگانگی کند، هیچ کسی مرز مشخصی بین خودش و دیگران ندارد بنابراین همه ی افراد خانواده باهم درگیرند، هم از نظر هیجانی و هم از نظر شغلی و هم ارتباطی ما شاهد بچه هایی هستیم که به شدت به یکی از افراد مهم مثل والدین (هم پدر و هم مادر) ارتباط شدید و وابستگی شدید دارند، احساس می کنن بدون فرد مقابل هیچی نیستند، احساس پوچی می کنند.

این افراد بسیار سردرگم هستند، معمولا در زندگیشان هدف ندارند و همه چیزشان خلاصه میشود توی طرف مقابلشان! ما این وضع را توی پسرهایی که به مادرهاشون وابسته اند و تا اخر عمر انگار جزئی از مادر هستند و نمیتوانند بدون مادر احساس هویت کنند میتوانیم ببینیم . بچه های این خانواده ها ممکن است خود را شکست خورده ببینند یعنی احساس شکست داشته باشند، احساس بی کفایتی و اینکه من در نهایت شکست خواهم خورد و موفق نخواهم شد!

گفتیم که یکی از ویژگی های این خانواده ها اینست که خیلی بیش از حد از بچه ها مراقبت می کنند. وقتی که خیلی مراقب بچه باشید ممکن است که احساس بی کفایتی در او شکل گیرد ، ممکن است احساس کند که اگر تنهایی دست به کاری بزند شکست خواهد خورد و طبیعتا همون طور که گفتیم نسبت به بیماری و ضرر حساس شود. بنابراین برعکس همه ی این مواردی که در بالا گفتیم، خانواده ای کارآمد است که بتواند اعتماد بنفس کودک را بالا ببرد یعنی در حد توانمندیش به او مسئولیت دهد و از او بخواهد که کارهایش را خودش انجام دهد و نیازهایش را خودش برآورده کند! در خانواده هایی که مشکلاتی دارند و این مشکلات اصلا به خانواده انتقال داده نمیشود یعنی بچه را وارد مشکلات بزرگسال ها نمی کنند( مثلا اگر پدر خانواده مشکلات مالی دارد جلوی بچه نشان نمیدهد که من مشکل مالی دارم و یا ورشکسته شده ام و نگرانی هایش رو در واقع به بچه ها انتقال نمیدهد) این والدین معمولا با بچه ها درد و دل نمی کنند و سعی می کنند که بچه ها از مسائل و دغدغه های بزرگسالی دور باشند. طبیعتا خانواده ی کارآمد خانواده ایست که به اندازه متعادل! از کودکش محافظت و مراقبت می کند و اجازه می دهد که بچه به اندازه سن خودش خطر را هم تجربه کند، کارهایی را انجام دهد و توانمندیش را محک بزند.

خوب معمولا این خانواده کارآمد اجازه می دهد که بچه هایشان حتی بیرون از خانه هم در یک چارچوب ایمن رفتارهایی انجام دهند که احساس توانمندی آنها را زیاد کند برای اینکه این موضوع را بهتر درک بکنید بهتر است که به محیط دنیای طبیعی و حیات وحش یه نگاهی بکنید، طبیعتا شما وقتی با حیات وحش ارتباط برقرار میکنید، مشاهده می کنید که حیوانات به محض اینکه بچه هایشان به دنیا میایند خیلی از آنها مراقبت می کنند ولی وقتی فرزندان آنها کمی بزرگتر میشوند میتوانند در محدوده ی آشیانه فعالیت کنند و فرزندان اطراف آشیانه را مورد تحقیق قرار میدهند، باهم گل آویز میشوند، بازی می کنند و مادر در لانه مراقب آنهاست . بچه ها بزرگ تر که میشوند به آنها اجازه داده میشود تا در محدوده ی یک یا دومتری لانه یا آشیانه حرکت بکنند و آن محیط را هم تجربه بکنند و بی شک این کار برای آنها خالی از خطر نیست ولی برای آن سنین لازم و ضروری است!! و مادر با یک فاصله ی چند متری باز هم مراقب بچه هاست.

بچه ها باز هم بزرگ تر میشوند و اینبار مادر میرود و با فاصله خیلی دورتر به آن ها اجازه میدهد که حالا که باز با محیط بیشتری آشنا بشوند و خطرهای زیادی را تجربه کنند و درواقع به این روش بعد از سن بلوغ که حیوانات بچه هایشان را رها میکنند و آنها شکارچی های قابلی شده اند و میتوانند نیازهای خود را برآورده کنند.

بچه ها باز هم بزرگ تر میشوند و اینبار مادر میرود و با فاصله خیلی دورتر به آن ها اجازه میدهد که حالا که باز با محیط بیشتری آشنا بشوند و خطرهای زیادی را تجربه کنند و درواقع به این روش بعد از سن بلوغ که حیوانات بچه هایشان را رها میکنند و آنها شکارچی های قابلی شده اند و میتوانند نیازهای خود را برآورده کنند.

استاد مشاور سید علی بهشتی

۱۴ آبان ۱۳۹۷

بحران دوران بلوغ و روانشناسی

شیوه صحیح پرورش کودکان و نوجوانان خانواده ناکارآمد - بخش اول

با درود به همه همراهان گرامی کودک آفتاب، همه کودکان و نوجوانان و والدین عزیز. خب مبحث خانواده ها و تاثیر آن ها در فرزند پروری و شکل گیری الگوهای رفتاری را میخواهیم با هم مرور کنیم. ما یک سری خانواده هایی داریم با این ویژگی : این خانواده ها بی عاطفه هستند , سردند , مضایقه گرند , منزوی هستند، با کسی ارتباطی ندارند , تند خو و پرخاشگرند غیر قابل پیش بینی اند و بد رفتارند.

اگر خانواده ی شما این ویژگی ها را دارد ممکن است درون شما این طرحواره ها یا این الگوهای رفتاری شکل بگیرد: اولی رها شدگی و بی ثباتی, یعنی کسانی که در این خانواده ها شکل می گیرند ممکن است که توی رابطه با آدم های مهم زندگیشان مثل همسر همیشه از بی ثباتی و غیر قابل پیش بینی بودن رنج ببرند. در واقع اینها توی خانواده ای بزرگ شده اند که همین ویژگی را داشته است و این هاهم توی رابطه با افراد دیگر مثل همسر یا افرادی که برایشان مهم هستند، ممکن است این بی ثباتی و غیر قابل پیش بینی بودن رو داشته باشند که پیامدش معمولا رها شدن است! یعنی همیشه احساس میکنند که طرف مقابل او را رها میکند و میرود و آنها تنها میمانند.

دومی بی اعتمادی، یعنی این که افراد همیشه فکر میکنند دیگران دروغگو هستند , دقل کارند, همیشه منتظرند که دیگران از آنها سوء استفاده کنند و به شدت نسبت به خیانت و مورد خیانت قرار گرفتن بدبینند. اینها دائما نگران هستند که مورد بد رفتاری قرار بگیرند. ممکن است که این افراد دچار محرومیت هیجانی بشوند. یعنی از محبت، از توجه و از همدلی و از حمایت دریغ بشوند. در واقع ما با افرادی مواجه هستیم که احساس می کنند که این توجه و همدلی لازم را نمی توانند بگیرند. دیگران آنها را درک نمی کنند و احساسات آنها را نمی فهمند . نمیتوانند آنها را نوازش کنند و مورد تایید قرار بدهند. خوب این خانواده ها ممکن است باعث بشنوند درون ما نقص شرم ایجاد شود، یعنی کودک و یا نوجوانشان احساس نقص و شرم کند. این احساس نقص وشرم میتواند شخصی باشد، یعنی به خاطر ویژگی های بدنی یا هیجاناتش باشد و یا عمومی باشد یعنی از نظر جامعه و ظاهرش احساس کند توی جامعه نقصی دارد یا احساس شرم داشته باشه نسبت به خودش و این نقص و شرم را در رابطه هایش میتوانیم ببینیم. ممکنه که باعث بشوند کودکشان دارای انزوای اجتماعی و بیگانگی شود، اینکه من با آدم ها دیگر فرق می کنم ، اینکه من نمیتونم به هیچ گروه و جامعه ای احساس تعلق خاطر داشته باشم و تقریبا ما شاهد آدم هایی هستیم که از جامعه منزوی میشوند حالا یا به صورت فیزیکی که میروند یک گوشه ای تنها زندگی می کنند یا به صورت روانشناختی یعنی اینکه آدم های دیگر اینهارو درک نمی کنند و احساس می کنند که نمیتوانند با آدم های پیرامونشان احساس تعلق ، دوستی یا یکرنگی کنند.

بنابراین اولین چیزی که بررسی می کنیم همین خانواده هایی است که ویژگی هایشان را ذکر کردیم. اینها سرد و بی عاطفه اند, مضایقه گرند, تند خو هستند, غیر قابل پیش بینی اند , بد رفتاراند, اینها بچه هایی را معمولا به جامعه تحویل می دهند که این کودکان و نوجوانان معمولا احساس می کنند که روابط همیشه بی ثباتند و همیشه احتمال رها شدن و ترد شدن از جانب دیگران وجود دارد . همیشه منتظر آسیب و خطر از طرف دیگرانند، همیشه فکر می کنند مورد بد رفتاری و سوء استفاده قرار می گیرند ، همیشه دچار کمبود محرومیت و محبت و توجه و همدلی اند، احساس نقص و شرم می کنند و در نهایت از جامعه و افراد جامعه جدا میشوند و احساس انزوا و تنهایی می کنند .

طبیعتا اگر ما بخواهیم خانواده ی سالم نام ببریم باید برعکس چیزهایی که گفتیم را داشته باشند یعنی خانواده ی عاطفی گرم محبت را دریغ نمی کنند با افراد دیگر و با جامعه در ارتباطند ,خلق و خوی متعادلی دارند ، قابل پیش بینی اند و بد رفتاری نمی کنند. در واقع این خانواده یک خانواده سالم است که میتواند مانع شود از شکل گیری مواردی که عنوان شد . در کودک آفتاب با ما همراه باشید تا به سایر اشکال خانواده ناکارآمد و خانواده سالم بپردازیم.

لازم به یادآوریست کاملتر این مطلب بصورت ویس در کانال تلگرامی کودک آفتاب موجود است.

استاد سید علی بهشتی

۰۷ آبان ۱۳۹۷

بحران دوران بلوغ و روانشناسی

شیوه صحیح پرورش کودکان و نوجوانان تجارب اولیه و تاثیر آن در زندگی برزگسالی

زندگی ما از تولد تا ۶ ۷ سالگی خیلی مهم است . در این سالها ممکن است رفتار هایی در ما شکل گیرد بدون اینکه علت آن را بدانیم . پنج نیاز اساسی انسان(نیازهای هیجانی) در پست قبلی عنوان شدند .حال اگر بخواهیم تجارب اولیه زندگی را و تاثیر آن را بر زندگی امروزمان بررسی کنیم ، اولین مورد ناکامی در برآورده شدن این پنج نیاز اولیه هستند ، یعنی وقتی این نیازها به اندازه کافی و به طور متعادل برآورده نشوند ، در بزرگسالی ممکن است ما یکسری رفتارهایی بکنیم و یا به عبارتی یکسری الگو های رفتاری را بطور مرتب تکرار بکنیم. بطور مثال محرومیت هیجانی را تجربه کرده باشیم و یا بقول امروز کمبود محبت داشته باشیم و بعد در روابطمان بدنبال محبت میگردیم ، بدنبال آدم هایی هستیم که ما را ببینند و ما را درک کند ، ما را نوازش کند ، ما را راهنمایی کند. ویا ممکن است ما احساس رها شدگی باشیم یعنی ما در روابطمان مدام منتظر این هستیم که توسط دیگران رها شویم ، خب طبیعتا ما در این مورد وارد روابط با کسانی میشویم که در نهایت ما را رها کنند و یا ما آنقدر آن فرد را کنترل میکنیم تا مبادا فرد ما را طرد و یا رها کند.

مورد دوم تجربه آسیب دیدن و قربانی شدن کودک است . این تجربه در کودکان باعث بی اعتمادی میشود ، ممکن است کودک دچار این نگاه شود که دیگران با من بد رفتاری میکنند یا ممکن است دچار این احساس شود که دچار نقصی است و یا احساس شرم وخجالت کند یا ممکن است به آسیب دیدن بسیار حساس شود و یا به قولی شاخک هایش تیز شود و با هر کنشی که احساس خطر کند سریعا واکنش نشان دهد و به هم بریزد . در این گونه موارد کودکانی را شاهد هستیم که اتفاقات ناگورای برای آنها رخ داده است و این اتفاق ناگوار آنقدر در روی سیستم ذهنی کودک عمیق بوده است که باعث میشود تا دوران پیری و حتی تا زمان مرگ ، فرد در موقعیت های مشابه که قرار میگیرد همان هیجان شدید دوران کودکی را تجربه کند. مورد بعدی تجربه بیش از اندازه چیزهای خوب است ، یعنی وقتی یک چیزی بیش از اندازه برای کودک تامین میشود ممکن است باعث وابستگی و یا بی کفایتی یا حق به جانبی او شود ، ممکن است تصور کند که با آدم های دنیا متفاوت است و یک سر و گردن از همه بهتر است . بنابراین با آدم هایی روبرو میشویم در دوران بزرگسالی که انگار با دیگران فرق میکنند و به اصطلاح به آنها ژن برتر یا ژن خوب میگویند . این افراد احساس میکنند که دنیا برای آنها میچرخد و هیچ محدودیتی برای خود قائل نیستند و دوست دارند کماکان همان تجربیات خوب را در دوران بزرگسالی بدون هیچ محدودیتی داشته باشند .

مورد سوم درون سازی انتخابی یا همانند سازی با افراد مهم زندگی است . در واقع همان الگو برداری! ما خیلی از مشکلات رفتاری را که داریم از خانواده یا از افرادی که برای ما مهم هستند الگو برداری میکنیم . نظریه یادگیری بیانگر این موضوع است که ما با مشاهده رفتار والدین یا مراقب اولیه مان و یا برادر و خواهر و وابستگان خیلی نزدیکمان را بعنوان یک الگوی قابل قبول در ذهن خود میپذیریم و بقیه زندگی مان را بر اساس همان الگو شروع میکنیم به زندگی کردن . در داقع ما زندگی خود را زندگی نمیکنیم بلکه زندگی پدر و مائر خود را تکرار میکنیم و سعی میکنیم جوری باشیم که آنها آن موقع بوده اند و ما از آن لذت برده ایم . پس تجارب اولیه باعث شکل گیری یکسری الگوهای رفتاری در ما میشوند که تا آخر عمر همراه ما هستند بدون اینکه ما اصلا آنها را ببینیم زیرا آنها با گوشت و پوست و وجود ما یکی میشوند و ما احساس میکنیم همین هستیم و زندگی ما همین است و همین را هم تکرار میکنیم. با مرور خاطرات و اتفاقات دوران کودکی و تجربیات اولیه ما و بررسی آنها متوجه خواهیم شد که آیا ما زندگی خودمان را زندگی میکنیم و یا بر اثر تجارب اولیه دوران کودکی مسیر ما تغییر کرده است. در این راه در کودک آفتاب همراه شما خواهیم بود.

لازم به یادآوری است که کامل تر این موضوع بصورت ویس در کانال تلگرامی کودک آفتاب قرار دارد.

استاد سید علی بهشتی

۱۷ مهر ۱۳۹۷

بحران دوران بلوغ و روانشناسی

شیوه صحیح پرورش کودکان و نوجوانان بررسی نیاز های هیجانی

ما انسان ها از بدو تولد تا زمانی که زنده هستیم یکسری نیاز های هیجانی داریم که باید به شکل متعادل برآورده شوند . خب طبیعتا ریشه تمامی این نیازها از خانواده شروع میشوند و در نتیجه خانواده باید این نیازها را در سطحی از تعادل برای ما برآورده سازد . اگر این نیازهای هیجانی به تعادل برآورده نشوند یعنی در آنها افراط و تفریط صورت گیرد باعث میشود که در ساختار روانشناسی ما مشکلاتی ایجاد شود که بعدها در بزرگسالی بصورت رفتارها نابهنجار ، رفتارهای وسواس گونه ، اضطراب ، افسردگی ، اعتیاد و... این گونه موارد خودش را نشان دهد . در واقع ممکن است که ما در عرصه های مختلف زندگیمان مثل روابطمان و یا شغلمان دچار مشکل شویم و نتوانیم با محیط پیرامونمان ارتباط خوب و سازنده ایی داشته باشیم. این نیازهای هیجانی به پنج دسته زیر تقسیم میشوند.

  • دلبستگی ایمن : یعنی ما بتوانیم در رابطه با دیگران نسبت به آنها احساس امنیت و ثبات داشته باشیم و از طرف دیگران پذیرفته بشویم . به ما ابراز محبت شود و نوازش شویم. این باعث میشود در درون ما احساس امنیت و دوست داشتنی بودن شکل گیرد.
  • نیاز به خود گردانی ، کفایت و هویت : در واقع بعد از اینکه ما از دوران نوزادی عبور میکنیم دوست داریم که کارهایمان را خودمان انجام دهیم و احساس کنیم که خودمان برای برآورده کردن نیازهایمان کافی هستیم . خب اگر این احساس به بچه ها داده شود ، احساس میکنند که توانمند هستند و کم کم هویت آنها شکل میگیرد و اعتماد بنفس آنها شکل میگیرد . چیزی که باید اینجا باید به آن اشاره شود اینست که ممکن است این احساس نیاز از سن دوسالگی در بچه ها شکل گیرد و یا دیرتر ! مهم اینجاست که بر اساس توانایی آنها این فرصت به آنها داده شود و به همان اندازه از آنها توقع داشته باشیم. فراموش نکنید که کودکان همسال ممکن است توانایی هایی کاملا متفاوت از یکدیگر داشته باشند . پس فرصتی که به آنها میدهید باید باندازه توانایی آنها باشد و نه بیشتر یا خیلی کمتر! در واقع ریشه های اعتماد بنفس از همین دوران شکل میگیرد ، اینکه ما به کودکمان اجازه دهیم که خودش غذا بخورد و یا بازی بکند ویا لباس هایش را خودش بپوشد باعث تقویت احساس توانمند در کودک میشود و در غیراینصورت کودک با احساس ناتوانمندی و بیکفایتی بزرگ خواهد کرد.
  • نیاز به آزادی در بیان نیازها و هیجان های سالم : ما باید به کودکانمان اجازه دهیم که احساسات خود را بیان کنند ، اگر میترسند آن را بیان کنند ، اگر خشمگین هستند آن را بیان کنند ، اگر غمگین هستند بتوانند آن را بیان کنند و بیرون بریزند و اگر شاد هستند بتوانند از ته دل بخندند. همچنین ما باید به فرزند خود این اجازه را بدهیم که اگر نیازی دارند آن را براحتی از ما درخواست کنند . در اینصورت فرزند ما در بزرگسالی میتوانند براحتی نیازهای خود را بیان کند و یا احساسات خود را به شیوه درست ابراز کند و از این طریق دچار سرخوردگی و سرکوب نخواهد شد.
  • نیاز به خود انگیختگی و تفریح: همه ی انسان ها میل به لذت بردن و تفریح کردن و بازی دارند ، بنابراین این نیاز باید برای کودکان برآورده شود . اگر این نیاز بدرستی برآورده نشود ، در بزرگسالی با افرادی روبرو خواهیم شد که توانایی لذت بردن و یا تفریح کردن را نخواهند داشت و یا برعکس بشدت دنبال تفریح و خوشگذرانی هستند بشکلی که سایر نقش ها و وظایفشان را قربانی لذت بردن میکنند.
  • نیاز به محدودیت های واقع بینانه و خویشتن دارانه : یعنی اینکه کودک باید این حق را داشته باشد که از بین چند گزینه تنها یکی را انتخاب کند و پیامد این انتخاب این است که سایر چیزها را از دست میدهد. طبیعتا وقتی کودک ما یاد بگیرد که با یک انتخاب چیزهایی را بدست می آورد و چیزهایی را هم از دست میدهد ، فرصت رشد برایش فراهم میشود ، یاد میگرد که در بزرگسالی هم انتخاب آگاهانه و روشن بینانه داشته باشد. او یاد میگیرد که در انتخاب هایش تنها بفکر آنچه بدست می آورد نباشد بلکه نیم نگاهی به آنچه از دست خواهد داد هم بیاندازد و در نتیجه یاد میگیرد با فکر و بررسی بیشتری انتخاب کند.

کامل این متن را بصورت فایل صوتی در کانال تلگرام کودک آفتاب بشنوید. مشکلات رفتاری امروز ما ریشه در کودکیمان دارد با شناخت بهتر خود این مشکلات را راحتتر برطرف کنید.

استاد سید علی بهشتی

۱۱ مهر ۱۳۹۷

بحران دوران بلوغ و روانشناسی

شیوه صحیح پرورش کودکان و نوجوانان تربیت یا پرورش

سلام عرض می کنم خدمت اعضای محترم کانال کودک آفتاب من سید علی بهشتی استاد مشاور هستم و قراره من بعد در کودک آفتاب هفته ای یکبار برای شما ویس یا مطالبی را بزارم درخصوص خانواده ها و رابطه ی بین والدین و فرزندان نکته ای که شاید لازم بهتون بگم اینه که من در حوزه ی درمان های فردی و خانواده درمانی و حوزه های اعتیاد مشاوره ی شغلی , مشاوره می دهم.

اعتقادم بر اینه که تربیت نوزادان یا تربیت کودکان کار عاقلانه ای نسیت در واقع تربیت متعلق به حیوانات است و ما حیوانات را تربیت می کنیم تا از اونها بهره ای ببریم که میخواهیم . در واقع ما اسب را تربیت می کنیم تا برای ما بارکشی بکند یا حیوانات توی سیرک تربیت می کنیم تا از بابت اونها پول در بیاریم برای فرزند انسان کلمه ی تربیت کلمه ایست که جایگاه اون رو خدشه دار می کند . در واقع ما سطح فرزند انسان رو خیلی پایین می آوریم در حد حیوانات! اعتقادم بر اینه که به جای تربیت کلمه ی پرورش فرزند رو جایگزین کنیم در واقع همه ی انسان ها ویژگی های خاصی دارند، منحصر به فرد! والدین و خانواده ها فقط باید بستر مناسبی و محیط مناسبی را برای پرورش استعدادهای آنها فراهم کنند در واقع با پرورش و آموزش میشود فرزند انسان رو از یک موقعیتی که به صورت بالقوه در آن قرار داره به یک شرایط بالفطره رساند.

خب طبیعتا وقتی به این شکل به قضیه نگاه کنیم دیگر تلاش نمی کنیم که فرزندمان چیزی شود که ما دوست داریم یا کاری بکند که ما دوست داریم یا به جایگاه و موقعیتی برسد که ما احساس خوبی نسبت به آن جایگاه و موقعیت داریم، بلکه ما فقط بستر را محیا می کنیم و به فرزندمان اجازه میدهیم که خودش رشد بکند . طبیعتا این نوع فرزند پروری , فرزند پروریست که ما نیازهای هیجانی و نیازهای جسمانی و نیازهای روانشناختی فرزندانمان را شناسایی میکنیم و سعی می کنیم حدالمقدور در یک حالت متعادل آنها را برآورده کنیم .

همچنین اعتقادم بر اینست که اگر کودکی یا نوجوانی دچار مشکلاتی (حالا هر نوع مشکلی روان شناختی) باشد، این مشکلات روانشناختی بیشتر از طریق خانواده میشود که درمان شود. در واقع ما با درمان والدین و با آموزش والدین می توانیم کاری بکنیم که بستری که کودک در آن دچار بیماری و مشکل شده است ترمیم شود و طبیعتا کودک به صورت غیر مستقیم در آن محیط تغییر میکند. این نوع درمان به نظره من پایدارتر است، زیرا شما اگر یک کودک را هزار بار هم پیش یک مشاور ببرید یا پیش یک درمانگر کودک یا نوجوان ببرید، وقتی محیط خانواده و بستر خانواده بستر درست و مناسبی نباشد مجددا کودک درون آن محیط دچار مشکل میشود. طبیعتا اعتقاد بر اینست که مشکل را باید جایی حل کرد که درون آن ایجاد شده ، بنابراین وقتی که خانواده بستر یک کودک است و قرار است که کودک در آن خانواده رشد پیدا کند ما با اصلاح ساختار خانواده و تعاملی که افراد با یکدیگر دارند می توانیم کودک و نوجوان را در یک مسیر درست قرار بدهیم طبیعتا وقتی کودکی پرخاشگری میکند، والدینش یکسری رفتارهایی انجام میدهند یا محیط خانواده به شکلیست که بچه را وادار به پرخاشگری می کنند. در واقع کودک و یا نوجوان از پرخاشگری برای ارضای هیجانات و تخلیه هیجانات خودش استفاده می کند. خوب طبیعتا اگر این خانواده اصلاح شود و والدین آموزش ببینند که در نهایت رفتارهای بهتری انجام بدهند این فرزندان از پرخاشگریشان دست می کشند و از طریق یک راهکار بهتر و سازنده تر به خواسته های خودشان می رسند.

نکته ی بعد اینکه اگر امروز در زندگیتان فرزند ندارید و و هنوز قصد فرزند آوردن هم ندارید قبل از اینکه اقدام کنید برای فرزندآوری حتما نسبت به شناخت خودتان، نسبت به شناخت همسرتان نسبت به اینکه انسان اصلا چه نیازهای هیجانی و چه نیاز های جسمانی و چه نیاز های روان شناختی دارد، آگاهی کسب کنید. در واقع وقتی شما نسبت به این مطالب آگاه میشوید اقدامتان برای فرزندآوری اقدام آگاهانه تر و اقدام بالغانه تریست.

اگر امروز صاحب فرزند هستید و تازه شروع کردید به فرزند پروری سعی کنید دقیقا همین را اطلاعات کسب کنید زیرا هر چقدر سطح آگاهی شما بالاتر رود طبیعتا در پرورش فرزندانتان موفق تر خواهید بود و طبیعتا وقتی موفق تر باشید در آینده احساس بهتری از پدر یا مادر بودن خودتان خواهید داشت. اگر امروز فرزندی دارید که در زندگی دچار مشکلاتی یا مسائل یا اختلالاتی است حتما از یک فرد آگاه کمک بگیرید . آن فرد آگاه ضمن اینکه آن ساختار خانوادگی و ساختار شخصیتی تک تک افراد خانواده بررسی میکند تا بتواند راهکار مناسب را برای درمان و برای بهبود رابطه به شما ارائه بدهد .

استاد سید علی بهشتی

۰۷ مهر ۱۳۹۷

بحران دوران بلوغ و روانشناسی

تازه ها در کودک آفتاب

داستان بچگانه آموزنده

موشی که...

همه رده های سنی کودک